تبليغاتX
افق اندیشه :: کانون رهپویان افق اندیشه
افق اندیشه
کانون رهپویان افق اندیشه
ويژه نامه دکتر شریعتی 

مقدمه:

خورشيد خاوران

 

درود به روان پاك او

... آري درود به روان پاك او

كه كلام را به خاطر نان نفروخت...

روح را به خدمت جسم در نياورد...

به هر قيمتي...

گرچه به گراني گنج قارون...

زر خريد انسان نشد...

 

آه اي خورشيد خاوري كه از افق خراسان سرزدي و برآمدي و در اوج نيم روزي در افق باختر غروب كردي!

چگونه از تو بنويسم كه هرچه دارم از تو دارم. هرچه آموخته ام، مي دانم و هرگونه كه قدم برميدارم، از آموزه هاي توست. تو به ما ياد دادي كه قلم توتم ماست، قلممان را به كيسه زر و تيغ زور و سر انگشت تزوير نفروشيم. حال با همان قلم چگونه از تو بنويسم و چه بنويسم؟ مي دانم كه هرچه بخوانم و هرچه بگويم نتوانم تو را آنگونه كه بودي و آنگونه كه بايد مي بودي، بشناسم و بشناسانم. پس از قرنها ظلمت و در سياهي اي كه تمام شرق را پوشانده بود و مردمي آلوده به آنچه كه هست، از قلب كوير سرزدي و به آنها آموختي كه آنگونه باشند كه بايد باشند. ابرهاي جهالت را كنار زدي و اسلام راستين را شناساندي. تشيع علوي را كه سالها در پس پرده هاي ضخيم مسخ و غرض آلود تشيع صفوي گرفتار بود نمايان ساختي و مدعيان دروغين آنرا رسوا كردي. به ما آموختي كه چگونه به عنوان يك مسلمان، يك انسان باشيم. و به بهانه داشتن زندگي آسوده و حفظ حيثيت اجتماعي بزرگترين ارزشهاي انساني را در لجن فرو نبريم و دليل بودن خود، عصيان را، در درون خويش به فراموشي نسپاريم.

تو گفتي حسين وارث آدم است و خون هابيل را از قابيل مي طلبد. و اين خون در هر دوره بيشتر مي شود و هر روز كه مي گذرد ستم تاريخي قابيليان را بيشتر نمايان مي سازد و ثاري  ثار ديگر به دنبال مي آورد تا خون همه هابيليان از قابيليان گرفته شود. و تو خود نيز ثاري هستي كه بر فراز آسمان قبيله خواب آلود ما به پرواز درآمدي و ضجه زدي و غيرت ها را به خروش درآوردي و ندا دادي: ثورة  ثورة. و گفتي هر روز عاشورا و همه جا كربلا و همه وقت محرم است.

همانگونه كه ابوذر تو براي مبارزه با سرمايه داري و زراندوزي به كاخ عثمان و معاويه تاخت و استخوان شتر را بر سر كعب الاحبار كوبيد كه چرا آيات و احاديث را در جهت منافع صاحبان زر و زور توجيه ميكند، تو نيز همچون ابوذر كه اينهمه به او عشق مي ورزيدي بر كاخ زرمندان و زورمندان برآشفتي. و به قول پدرت تا آخر عمر به راه ابوذر رفتي.

خودسازي انقلابي را به ما آموختي، كه چگونه خويش را انقلابي بار آوريم و به جوهر وجودي خويش تكامل بخشيم و در سرنوشت مردمي شركت كنيم كه انسانيت و تكامل وجودي ما آنرا ايجاب ميكند.

براستي كه استادت علي بود، مرد بي بيم و بي ضعف و پرصبر، كه بيست و سه سال همگام با محمد براي استقرار مكتب كوشيد. و بيست و پنج سال رنج و درد را براي حفظ وحدت تحمل كرد و بالاخره پنج سال بي امان و بي هيچ سازشي براي تحقق عدالت به نبرد پرداخت. و از تنهايي علي سخن گفتي و به معرفي « قاسطين و مارقين و ناكثين» پرداختي، تا همه حق پرستان و آزادي خواهان و عدالت طلبان، اين سه گروه را نيك بشناسند و بدانند كه اينها همه جا هستند و دردهاي علي هميشه هست و تو نيز خود قرباني همين ها بودي و براستي كه تاريخ اسلام چقدر تكراري است.

و همسر وفادار علي، فاطمه را كه در هيچ قالب و تعبيري نمي گنجيد و به حق كه چه خوب او را به ما شناساندي كه آري « فاطمه فاطمه است » و نه هيچ چيز ديگر.

در « پدر مادر ما متهميم » از درد من و نسل من سخن راندي و نشان دادي كه « ما متهميم »، و چگونه از پدران و مادرانمان جدا شده ايم و اگرچه در يك راهيم و به سوي يك هدف، ولي نه همراه و هماهنگ. و چگونه آنان در پس پرده هاي سنت پرستي و اسلام موروثي مانده اند و ما چگونه بيگانه از آنان در دست دسيسه هاي سودجويان و استحمارگران گرفتار آمده ايم. و دشمنان ما سلاحمان را يعني خودآگاهي مان را از ما گرفته اند، و تو چه خوب از اينان سخن گفتي و ما را از سه چيز « استحمار و استحمار و استحمار» آگاه ساختي.

در كوير خود، من حقيقي و راستين را نشانمان دادي و همان گاه كه ممكن بود كه در كوير، در اين صحراي بي آب و علف گرفتار شويم، به درون جامعه مان كشاندي و از « مسئوليت شيعه بودن» سخن گفتي. و آنگاه كه خواستيم مسئول باشيم، نمي دانستيم « از كجا آغاز كنيم؟» و تو به تفسير سوره روم و معرفي « روشنفكر و مسئوليت او در جامعه»، دست يازيدي و گفتي كه نقش روشنفكر نقشي است پيامبرانه كه بايد به توده مردم، مسئوليت، آگاهي، حركت فكري و جهت اجتماعي ببخشد.

وتو خود بار اين رسالت پيامبر گونه را در جهت آگاهي بخشيدن به خلق و بسيج آنان در جهت آزادي اين چنين مردانه به دوش كشيدي. تو شهيدي هستي جاويد، شهيدي كه در«قيام هر عصري و در ميانه هر نسلي»،

 تنها برانگيخته مي شوي

 همچنان كه تنها زيستي

و سرانجام تنها مردي.

آري ابوذر زمان ما با چنين رسالتي از بطن كوير برخاست و در دل شبهاي سياه قلم زد و سخن راند. انديشمند آزاد انديشي كه زندگي مادي و فردي را رها كرد و « پارسايي انقلابي » همچون زهد علي پيشه كرد تا در مردم آگاهي و ايمان نو و زنده به وجود آورد. هم او بود كه علي و فاطمه و حسين و زينب و ابوذر را بر ايمان زميني كرد. از فاطمه، تصوير مسئوليت زن را برايمان به پرده افكند. از علي، خداوند عشق و عدالت و جهاد و دانش و عقل و قلم سخن راند. از شهادت حسين گفت كه دو روي  دارد، خون و پيام! كه خون را حسين داد و ياران او و پيام را زينب. هم او بود كه به ما آموخت كه زندگي هيچ نيست جز «عقيده و جهاد»! آموخت كه تشيع علوي، تشيع « نه» است و با اين « نه» حساب شبه روشنفكر را از روشنفكر جدا كرد. با اين « نه» حساب شبه شخصيت را از شخصيت جدا كرد. در پي بالا گرفتن بحران فكري و اخلاقي، بازگشت به خويشتن را مطرح كرد ولي گام را فراتر نهاد و پرسيد « به كدام خويشتن»؟ نه بازگشت به گذشته گرايي، به كهنگي، به سنگ گرايي، بلكه « بازگشت به خويشتني كه بر اساس احساس عميق ارزشهاي معنوي و انساني و روح و استعداد خود ماست كه در فطرت ما موجود است و جهل و بريدگي از خويش ما را از آن غافل كرده است و جلب شدن به ديگري، آن را مجهول گذاشته است».

او را مي شود در عرفان، آزادي و برابري خلاصه كرد ولي كيست كه بتواند؟ او را مي توان تجلي علي و ابوذر  دانست و به اين هم محصورش نكرد! اين همه مي توان از شريعتي سخن گفت ولي باز هم اين شريعتي نيست. و به راستي  كه شريعتي، شريعتي است.

هر انساني اگر ذره اي شرافت انساني داشته باشد، امكان ندارد منكر اين همه زحمات و انديشه حكيمانه او شود. در عجبم  از مخالفانش كه به نقد هاي بيرحمانه مي پردازند. در عجبم از كساني كه او را مخالف آزادي و دموكراسي مي خوانند! مي گويند شريعتي فاشيست است! تئوريسين خشونت است! فرضيه پرداز جمهوري اسلامي است! اسطوره ساز است! نقد پذير نبوده و…

چگونه مي توان اين اتهامات را به كسي وارد كرد كه ماه ها براي آزادي حبس كشيد و حسرت شنيدن يك آخ را بر دلشان گذاشت. كسي كه از فاشيسم متنفر بود. از پاپيسم متنفر بود. كسي كه از متولي مذهبي گريزان بود و معابد اين راهبان حرير پوش و پشمينه ظاهر را به چشم كسراي ايران و كاخ روم مي نگريست.

و سرانجام بايد از پس اينهمه اتهامات بي اساس او را شناخت. هر كس كه در راه آزادي و نجات خود و ملتش گام برمي دارد به ناچار بايد او را بشناسد و به حرفهاي او گوش فرا دهد و سپس به راه خود ادامه دهد. و چه بسا كه تا انتهاي راه همگام با او و همراه با او گام بردارد.

و كانون رهپويان افق انديشه با هدف خودآگاهي يافتن و خودآگاهي بخشيدن به جوانان اين مرز و بوم تحت تاثير آرا و افكار معلم شهيد دكتر علي شريعتي از مدتها قبل آغاز به كار نموده است. و در جهت نيل به همين هدف، اين ويژه نامه، هر چند كوتاه و مختصر براي بازشناختن بخشي از انديشه هاي پيشاهنگ فكري غريب دوران ما، دكتر علي شريعتي در دسترس علاقه مندان قرار مي گيرد. و اين در برابر ديني كه شريعتي بر گردن ما دارد بسيار حقير و ناچيز است. اميدوارم كه اين دفترك به حد توان و وسع، شفاف و روشن باشد و به كار كسي آيد. و از تمام كساني كه ما را در تهيه اين مجموعه ياري رساندند كمال تشكر و قدرداني دارم.

  (این ويژه نامه در روز چهارشنبه، 29 خرداد، منتشر شده است)

 

 می توانید ويژه نامه را با فرمت zip دریافت نمایید:

 

                                         دریافت ویژه نامه

 

|+|
نوشته شده توسط کویر در جمعه سی و یکم خرداد 1387 و ساعت 1:18
هجرت دکتر 

                                

درود به روان پاك او

آري درود به روان پاك او

كه كلام را به خاطر نان نفروخت

روح را به خدمت جسم در نياورد

به هر قيمتي

گرچه به گراني گنج قارون

زر خريد انسان نشد

                              26

 

 

29 خرداد سالگرد هجرت دکتر علی شریعتی

بر همه ی آزاداندیش ها و روشنفکرها گرامی باد

 

اي علي! همراه تو به كوير مي روم، كوير تنهايي، زير آتش سوزان عشق، در توفان سهمگين تاريخ...

اي علي! همراه تو به حج مي روم، در ميان شور و شوق و در مقابل ابهت و جلال محو مي شوم، و خدا را از دريچه چشم تو مي بينم...

 

اي علي! همراه تو به نخلستان هاي كنار فرات مي روم و علي دردمند را در دل شب مي يابم كه سر بر چاه كرده، سينه پر دردش را خالي مي كند.

اي علي! همراه با تو به ديدار اتاق كوچك فاطمه مي روم، اتاقي كه با همه كوچكي اش از دنيا و همه تاريخ بزرگتر است، اتاق كوچكي كه علي و فاطمه و زينب و حسين را يكجا در خود جمع نموده است، اتاق كوچكي كه مظهر عشق و فداكاري و ايمان و استقامت و شهادت است.

اي علي! ياد تو و نام تو، گفته هاي تو، افكار تو، همه براي من نوعي نماز است كه مرا به خدا نزديكتر مي كند.

تو اي علي! در همه نمازهاي مخلصانه ما حضور داري و ما را در همه پروازهاي آسمان ها همراهي مي كني. بر همه مجاهدين كه در راه حق به افتخار شهادت نايل    مي شوند، تو شاهد و شهيدي.

|+|
نوشته شده توسط تنها در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 و ساعت 19:28
چه گوارا متعلق به تمام آزادی خواهان جهان 

14 ژوئن مصادف است با تولد چه گوارا

 

                                   

 

« ارنستو چه‌گوارا» در 14 ژوئن 1928 در «روزاريو» دومين شهر مهم و بزرگ آرژانتين به دنيا آمد. و در خانواده‌ای ممتاز از تبار اسپانيايی و ايرلندي كه گرايش‌هاي سياسي چپ داشتند، بزرگ شد. در سال 1953 از دانشكده پزشكی فارغ التحصيل شد و سپس سفر به ديگر كشورهای آمريكايی را آغاز كرد، سفری كه نقطهء عطفی در زندگی او بود. در سال 1954 زمانی كه در «گواتمالا» بود با پشتيبانی از حكومت «جاكوب آربنز» كه منتخب مردم بود قدم به عرصه مبارزات سياسی گذاشت. آربنز در نتيجه توطئه و در مداخلات تجاوز كارانه سازمان سيا سرنگون شد و «چه» به مكزيك گريخت. اندكي بعد به فيدل كاسترو و ديگر انقلابيوني پيوست كه با جنبش26 ژوييه در پي بر اندازی ديكتاتوری «فولژ نيسو باتيستا» در كوبا بودند. «گوارا» در دسامبر 1956 ازجمله مبارزانی بود كه به منظور آغاز مبارزه چريكی از عرشه كشتي كوچك «گرانما» قدم به خاك كوبا گذاشتند. او كه در اصل پزشك گروه بود همچون يك فرمانده ارتش شورشی ظاهر شد. در پی سقوط «باتيستا» در دسامبر 1956، چه‌گوارا يكی از رهبران حكومت تازه كارگران و دهقانان شد و پست‌های دولتی متعددی چون رياست بانك مركزی كوبا و وزارت صنايع به او واگذار شد.

در فوريه 1961 وزير صنايع كوبا شد و در تمام اين مدت عضو كادر رهبرى حزب كمونيست كوبا نيز بود.

 چه‌گوارا بارها به نمايندگی از كوبا درمجامع مختلف چون سازمان ملل متحد شركت كرد.

 او در مقام يكی از رهبران جنبش 26 ژوييه به برگزاری گردهمايي‌های گروه‌های سياسی - كه سرانجام در 1965 به بنيان‌گذاری حزب كمونيست كوبا انجاميد - ياری رساند. 

گوارا در اوايل 1965 از همه مسئوليت‌ها و پست‌هاي دولتی كناره‌گيری كرد و به منظور كمك به پيشبرد مبارزه‌های ضدامپرياليستی و ضد سرمايه‌داری در ديگر كشور‌ها، كوبا را ترك كرد و همراه با داوطلبانی كه بعدها در «بوليوی» به او پيوستند، نخست به كنگو «زئير» رفت و در جنبش ضد امپرياليستی آن كشور به رهبری  «پاتريس لومومبا» شركت جست.

 از نوامبر 1966 تا اكتبر 1967 جنبش چريكی بوليوی را بر ضد ديكتاتوری نظامی آن كشور رهبری كرد.

درهفتم اكتبر 1967 در عمليات رزمی ساختهء سازمان سيا به دست نظاميان بوليوی زخمی و دستگير و روز بعد از آن تيرباران شد.

امروزه پس از گذشت چهل سال ازمرگش هنوز هم او يكی از چهره‌های محبوب اسطوره ای به خصوص درميان جوانان است.  اسطوره عصيان كه نامش پرچم هر مبارزه‌اي است. شخصی كه تصويرش بر پيراهن‌های سرخي نقش بسته كه جوانان معترض بر تن مي‌كنند بی آنكه از انديشه‌های انقلابي او خبر داشته و يا حتی جهان بينی او را پذيرفته باشند. «چه» می‌توانست همچون بسياری از فارغ التحصيلان رشته پزشكی در گوشه‌ای از دنيا برای خود مطبی دايركند، اما روح عصيانگرش او را واداشت تا به ياری همنوعانش در مناطق استبداد زده آمريكای لاتين بشتابد.

زمانی كه چه‌گوارای جوان و دوست همراهش «آلبرتو گرانادو» با موتورسيكلت از ردهء خارج توترون 500 مدل 1939، كه تنها به بهای چند پزوی ناچيز خريداری شده بود، قصد سفر به دور آمريكای لاتين را جهت درمان بيماران جزامی كردند آمريكای سرخ لاتين در زير چكمه‌های سنگين امپرياليسم جان می‌داد، اما نه «چه» و نه «آلبرتو» هيچ كدام از اين حقيقت تلخ آگاهي نداشتند. آن‌ها تنها می‌خواستند مناظر بكر قاره پهناورشان را از نزديك ببينند و به كمك بيماران جزامی بشتابند، سفری كه پايانش به گونه‌ای ديگر بود و باعث تولد انسان‌هايی شد كه اكنون نام آن‌ها را مترادف با انقلاب به كار می‌برند.

« چه‌گوارا» مردي بود كه هرگز شخصا در بند مقام، رهبری و يا افتخارات نبود. او اعتقاد راسخ داشت كه مبارزه چريكی انقلابی، شكل بنيادين اقدام برای كسب آزادی خلق‌های آمريكای لاتين است و اين نتيجه‌گيری ناشی از اوضاع اقتصادی، سياسی و اجتماعي تقريبا تمام كشورهای آمريكای لاتين بود. «چه» عميقا بر اين باور بود كه رهبری سياسی و نظامی مبارزه چريكي بايد يگانه باشد و اين كه مبارزه تنها می‌تواند توسط خود واحد چريكی رهبری شود، نه از طريق دفاتر راحت بوروكرات ها در شهرها.

چه‌گوارا به معنای واقعی كلمه يك چريك مبارز انترناسيوناليست بود.  او می ‌گويد:

 « هر قطره خون ريخته شده در سرزمينی كه در زير پرچمش زاده نشده باشی، تجربه‌ای است كه به زنده ماندگان منتقل می ‌شود تا بعدا آن را در مبارزه برای رهايی كشورشان به كار برند. همچنان‌كه كه خلقی خود را آزاد می ‌سازد، ‌قدمی بر می‌‌دارد در پيكار برای رهايی مردم خود ما».

«چه» معتقد بود كه هر انساني برای رهايی از ظلم و استبداد بايد بهايی برای ‌آزاديش پرداخت كند، او مي‌گويد: «اسكلت آزادي ما قبلا شكل گرفته است، هنوز گوشت و لباس به اين اسكلت نيامده است، ما بهای آزادی خود و حفاظت از آن را با خون و ايثار پرداخت مي‌كنيم. ايثار و فداكاری ما آگاهانه است، سير آزادی طولانی و در بعضی قسمت‌ها  ناشناخته است».

هفتم اكتبر 1967 «چه» آخرين سطرهای وقايع روزانه خود و گروه چريكی ‌اش را نوشت.

 روز بعد در ساعت يك بعدازظهر در يك دره ي كم عرض و تنگ، جايی كه برای درهم شكستن محاصره به انتظا رشب نشسته بودند، نيروی عظيمی از دشمن برآن‌ها تاخت. گروه كوچك مردانی كه واحد چريكی را تشكيل می ‌دادند تا گرگ و ميش بامداد قهرمانانه جنگيدند. ازكسانی كه در نزديك‌ترين مواضع به «چه» می ‌جنگيدند كسی زنده نماند جز دو نفر كه به همراه «چه» مجروح و دستگير شدند. روز بعد از دستگيری، «چه» با شنيدن صدای شليك فهميد كه دو همرزم پرويی و بوليوی ‌اش اعدام شده‌اند. نوبت به «چه» رسيده بود، مجری اعدامش دستخوش ترديد شده بود. « چه» با استواری فرياد زد: «شليك كن نترس !» آنگاه با شليك يك رگبار مسلسل از كمر به پايين حكم اجرا شد. جلادان دستور داشتند او را از سر و سينه هدف قرار ندهند تا مرگش به تعويق بيفتد. اين تصميم ظالمانه عذاب «چه» را طولاني می ‌كند تا اين‌كه گروهبانی كه او نيز مست بوده است گلوله‌ای به پهلوی او شليك می ‌كند و به زندگيش پايان مي‌دهد.

 اين شيوه رفتار، درست نقطه مقابل احترامی بود كه «چه» بدون استثنا نسبت به افسران و سربازان بسياری نشان مي‌دادكه به اسارت او درآمده بودند

برای «چه» ساعت‌های پايانی زندگی ‌اش در چنگ دشمن فرومايه قطعا بسيار تلخ بوده است; اما هيچ كس بهتر از او آمادگی گذراندن چنان آزمونی را نداشت.

هشتم اكتبر چه‌گوارا تير باران شد. جسدش را به هلي‌كوپتر بستند تا به همه اعلام كنند كه چريك مبارز را دستگير كرده‌اند. پس از انتقال جسد «چه» به «هيگوئرا» روستايي درشمال بوليوی، تازه همه فهميدند چه كسی كشته شده است. حكومت وقت از ترس، جسد «چه» را سوزاند و بقايای استخوانش را در مكان نامعلومی خاك كرد. سال‌ها بعد در پی فشار دولت كوبا و شخص فيدل كاسترو، دولت بوليوی استخوان‌ها را در تابوت گذاشت و به كوبا فرستاد تا «چه‌گوارا» در ميان اشك و احترام دفن شود.

  بعد از مرگ چه ، شهرت ، پای مردی ، عدالت خواهی ، قهرمانی و مردم دوستی اين فرزند فدا کار ملتها ، در تمام جهان پخش و حماسه می آفريند. امروز تنديس هايی از اين مرد بزرگ ، ظلم ستيز و مدافع حقوق انسان که در پايداری و استقامت و همچنان در انديشه و عمل در بسياری از کشور های آمريکای لاتين قامت بر افراشته است، زيرا انديشه او ملتهای رنج ديده و استثمار شده را به وحدت ، همدلی ، يکپارچگی و مبارزه بر ضد سيطره جويی امپرياليسم  می خواند . بارزترين ويژگي ‌او را مي‌توان روحيه مبارزه جويي و آشتي ناپذيري با ظلم و استبداد در هر قيافه و شكل دانست.

«چه» متعلق به تمامی آزادي‌خواهان ضد امپرياليسم جهان است.

|+|
نوشته شده توسط کویر در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 و ساعت 2:51
معرفی کتاب - افسون زدگی جدید (داریوش شایگان) 

                                           

 

داریوش شایگان متفکری از نسل «ديروز» است كه همواره به «فردا» مي انديشد. آنچه جوهره و دغدغه های مينوي اين بزرگمرد را شكل مي دهد، شناخت مضمون محوري حوزه هاي فرهنگي غرب وشرق است. شايگان، شرق و فرهنگ آسماني آن را به خوبي و بدرستي مي شناسد اما اين شناخت را وامدار انبوه آگاهي هاي خود به   عمق فرهنگ غرب است. آثار پيشين او، بتهاي ذهني و خاطره ازلي، آسيا در برابر غرب، اديان و مكتبهاي فلسفي هند، زير آسمانهاي جهان و... همگي گواه اين مطلب اند. شايد شايگان مي خواهد بفهمد كه موقعيت فلسفي و متافيزيكي غرب در برابر شرق چيست؟ بر همين اساس لازم مي بيند تا جلوه هاي متنوع فرهنگ غرب و شرق، اعم از نقاشي، موسيقي، تئاتر، فلسفه، ادبيات، تاريخ و... را با بصيرتي اصيل به بازشناسي و سنجش بگيرد. كتاب اخير شايگان بر آن است تا «در حد توانايي خود، طرحي هرچند ناقص ونارسا از نابساماني موقعيت فرهنگي كنوني جهان ترسيم» كند. شايگان در اين كتاب مي گويد: «آنچه دركتاب آسيا در برابر غرب در قلمرو حوزه تمدني خاص مطرح بود اينك در اين نوشته در سطح جهاني چندگانگي فرهنگي انعكاس يافته است. اين دوحيطه امروز، بيش از هر وقت، مبتلا به بشر امروزي است، همه فرهنگهاي جهان گرفتار اين دوگانگي هستند: هم گرايش شديدي به جهاني شدن داريم هم ميل به فرورفتن در لاك خود و در نتيجه احيا كردن دوباره زندگي هاي قومي و قبيله يي پيشين كه نوعي امنيت عاطفي و فرهنگي را فراهم مي كند.» افسون زدگي جديد درهفت فصل، پيشگفتار، مقدمه و نتيجه گيري فراهم آمده است. عناوين فصول كتاب از اين قرار است: سطوح متعدد آگاهي، چندگانگي فرهنگي، هويت چهل تكه، حوزه اختلاط، طيف تفسيرها، شبح سازي جهان، قاره گمشده روح. هر يك از اين فصول متضمن مباحث و بخشهاي متنوع و متعددي است.


آثار مختلف ادبی، فلسفی، تاریخی، مذهبی، سیاسی و... ، کتابهای دکتر شریعتی، صادق هدایت، صادق چوبک، شجاع الدین شفا، داریوش آشوری و نویسندگان دیگر را در کتابخانه وبلاگ دانلود  کنید.

|+|
نوشته شده توسط کویر در پنجشنبه دوم خرداد 1387 و ساعت 2:26
 
<