26 اردیبهشت،
سالروز هجرت معلم شهید دکتر علی شریعتی گرامی باد
ای ماه تابان، بتاب،
بر بلندترین اوج آسمان بتاب،
آیا نمی بینی که حجر را به کشتنگاه می برند،
بعد از حجر جباران ستم کنند و در کاخ های سدیر و خورنق خویش بیآسایند.
«بالاخره صبح دوشنبه،
بر روی قالیچه سلیمانی سابنا،
از زندان سکندر پریدم!
لحظه ای پر از دلهره بیم و امید،
اسارت و نجات و گذر از آن پل صراط،
در آن دقیقه خطیر و خطرناک،
اما، مجهولی که جز تقدیر از آن آگاه نیست... .»
«من همچون شمعی هستم که چند قطره ای از آن بیش نمانده و شعله ای که در ارتعاش آخرین است»
این سخنی است از معلم شهید قبل از هجرتش از خاک ایران. ولی او چنان شمعی است که هرگز خاموش نشده و نخواهد شد. چرا که هنوز هم پس از گذشت 30 سال ، حتی نام او، کاخ های سبز زرمندان و زورمندان و استحمارگران را به لرزه می افکند. و امروز این وظیفه ماست که بار رسالتی را که او در آگاهی بخشیدن به خلق و بسیج آنان در جهت آزادی، اینچنین مردانه به دوش کشید، تا به آخر ببریم و تنها در اینصورت است که می توانیم وفاداری مان را به او و به راه او و ایمانمان را نسبت به رسالتی اینچنین مردمی به اثبات برسانیم.
شریعتی برای شاگردان و یاران و فرزندان صادقش و برای نسل های آینده تاریخ ما زنده است، شهیدی است جاوید، شهیدی که در « قیام هر عصری و در میانه هر نسلی »،
تنها برانگیخته می شود.
همچنانکه تنها زیست
و سرانجام تنها مرد.


