عدم رشد فرهنگ و انديشه به خاطر عدم خود آگاهي آحاد ملت و نبود شناخت كافي از منابع فرهنگي و تاريخي عظيم، باد وجود داشتن تمدني بزرگ و فرهنگي غني در قبل و بعد از اسلام، امروز در جامعه ما به شدت ديده مي شود. و حتي آنچه باعث عقب ماندگي اقتصادي ما شده است، چيزي نيست جز عقب ماندگي فرهنگي. چرا كه اين دو علت و معلول يكديگرند. تا يك جامعه از لحاظ فرهنگي و فكري رشد نكند، رشد اقتصادي آن ميسر نمي شود. و عكس آن، يعني جامعه اي كه از فقر و گرسنگي رنج مي برد، نمي تواند تمدن و فرهنگي قوي داشته باشد. « وقتي فقر وارد خانه اي مي شود، دين از در ديگر خارج مي شود ». و يا « من لامعاش له لا معاد له، كسي كه زندگي مادي ندارد، زندگي معنوي هم نخواهد داشت ».
و بنابراين تلاش براي رشد فكري و ايجاد تحول انديشه، امري است ضروري و مسئوليتي است بر دوش تمامي افراد و گروه ها و به خصوص روشنفكران. و لازم است كه هريك از ما و به خصوص تحصيلكرده هاي ما يك روشنفكر باشند و مسئوليت خود را در اين جامعه بشناسند. يك روشنفكر مسئول كه نقش او نقشي است پيامبرانه در جهت هدايت و راهنمايي مردمش و كسب خودآگاهي انساني و اجتماعي و دادن اين دو خودآگاهي به تك تك افراد جامعه و برداشتن تضادها در جامعه و وارد كردن آنها به خودآگاهي مردم، براي ايجاد يك تحول عظيم فكري. و در اين بين كار كساني كه اين خودآگاهي را به دست آورده و خودآگاه شدن، لزوما و جبرا به آنها مسئوليت بخشيده و در جهت ايفاي مسئوليت خود با وجود امكانات محدود در تلاشند، كاري است ستودني.
و اما خطابي به كرها و كورها، گروهي كه نه قدمي برميدارند و نه مي گذارند كه ديگران كاري بكنند. اينها تماشاگرند. و نه فقط تماشاگرند، بلكه با بهانه تراشي ها و سخنان بيهوده و تبليغات ناسالم و با مصلحت پرستي ها و با محافظه كاري هاي بيجاي خود، مانعي مي شوند در راه گروهي كه مي خواهند حركتي بكنند. و نه فقط به اينها كفايت نمي كنند، بلكه پا را فراتر نهاده و به نشستن و تماشا كردن و سر را در برف فروكردن دعوت مي كنند. و اينرا جزء مسئوليت انساني و اجتماعي خود مي دانند!
و از نظر اينان، به تو چه ربطي دارد كه ملت تو از چه چيز رنج مي برد؟ چه كار داري به اينكه مردم گرسنه اند؟ چه كارداري به اينكه هزاران كودك فقير در گوشه هاي اين شهر حتي از امكانات محدودي كه يك انسان بايد داشته باشد محرومند و نان شب خود را ندارند؟
اگر ملت تو به شيوه هاي گوناگون مورد استعمار، استثمار و استحمار قرار مي گيرد، اگر تضاد طبقاتي در جامعه بيداد مي كند، اگر جوان ما آينده شغلي مناسبي ندارد، اگر جامعه ما از پايين بودن سطح تفكر و انديشه رنج مي برد، اگر تحصيلكرده ما تاريخ و فرهنگ و دين و مذهب خود را نمي شناسد و با آن بيگانه شده است و چون از اين طرف رانده شده، در دست غرب و دسيسه هاي او گرفتار آمده و هزاران هزار مشكل و بدبختي ديگر دارد، همه اينها چه دخلي به تو دارد؟
تو بايد زندگي خودت را داشته باشي. بايد آينده خوبي را براي خودت بسازي. بايد زندگي اي پر از رفاه و آسايش براي خودت بسازي. البته كه داشتن جامعه رفاه و زندگي آسوده و راحت همان است كه ما به دنبال آنيم. ولي از نظر اينان، زندگي خوب و راحت يعني زندگي گاوي!
گاو بودن و سر را در آخور كردن و چيزي نديدن و صبح تا شب براي بدست آوردن هيچ، زور گفتن و زور شنيدن، و تمام ارزش هاي انساني را در لجن فروبردن. و در نهايت اينهمه مباهات و افتخارات به شخصيت و شعور خود! و زرنگي هاي خود!
و اصلا حيف شد كه اينها در اين جامعه زندگي مي كنند. خداوند اشتباه كرد كه اينها را در عصر ما و زمان ما خلق كرد. بايد 1400 سال پيش بودند، تا محمد و علي و حسين هم از نظرات و نصايح آنها بهره مند مي شدند!
محمد بايد صحبت هايشان را مي شنيد تا 23 سال رنج و درد را براي نجات بشريت تحمل نكند!
ياران او، عمار و سميه و ياسر و بلال بايد مي شنيدند تا به جرم هم پيماني با محمد و خداي محمد براي رهانيدن ستمديده گان از دست زورمندان و زرمندان اينگونه شكنجه نبينند و جان ندهند!
ابوذر بايد از اينان پند مي گرفت تا اينگونه به كاخ عثمان و معاويه براي مبارزه با سرمايه داري و زراندوزي و تجمل پرستي حمله نبرد!
و علي اگر بود، مي توانست به دامان اينها بگريد. به جاي اينكه در تنهايي بر سر چاه اشك بريزد ويا شايد اصلا نيازي به گريه نداشت! و به يقين نيازي نبود كه 23 سال براي استقرار مكتب و 25 سال براي حفظ وحدت و 5 سال براي برقراري عدالت، جهاد و مبارزه كند!
و حسين بايد مي بود و مي ديد، تا اينگونه خود و خانواده و مكتب و مذهب خود را فداي آزادي و آزادگي بشريت نكند!
اين گروه،اين حرفها را نشنيده اند و يا نمي خواهند بشنوند و اگر هم بشنوند آيا شعور اين را دارند كه بفهمند؟
و در نهايت، اين سخن قرآن:
« انك لا تسمع الموتي و لا تسمع الصم الدعا ولوا مدبرين. و ما انت بهاد العمي عن ضلالتهم ان تسمع الا من يؤمن بآياتنا فهم مسلمون ».
«اي پيامبر، اي پيام بخش، اي آزادي دهنده، حرفت را به مرده نمي تواني بفهماني و بشنواني. و همينطور به آدم كري كه پشت مي كند و سر پيچي مي كند و نمي شنود. و تو كورها را نمي تواني راه بنماياني و فقط به كسي مي تواني را نشان بدهي كه به آيات ما ايمان دارد و دلي تسليم در برابر حق».
نوشته شده توسط کویر در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 و ساعت 13:0