تبليغاتX
افق اندیشه :: کانون رهپویان افق اندیشه
افق اندیشه
کانون رهپویان افق اندیشه
فریاد بر گوگل 

دفاع از خليج هميشگي فارس

در پي تحريف نام خليج فارس در گوگل ايرتس، گروه هاي مختلفي از مردم ايران و جهان نسبت به اين اقدام گوگل اعتراض كردند . يكي از اين اقدامات جمع آوري امضاء است.گوگل موظف است در صورتي كه يك ميليون نفر بيانيه اعتراض آميزمربوطه را امضاء كنند، اقدام به اصلاح اشتباه خود كند .

اگر چه اين وظيفه ي دولتمردان ماست كه با اقدامات صحيح و بجا از چنين اعمال بي شرمانه و ادعاهاي دروغيني كه نسبت به تحريف ميراث ملي و تاريخي ما، هر از چندي  مطرح مي شود ، جلوگيري كنند ، ولي تاريخ به اثبات رسانيده كه هميشه مردم بوده اند كه با بيداري وآگاهي و احساس مسؤليت خود ، از حق وحقوق خويش دفاع كرده اند . بنابراين لازم است هر يك از ما به عنوان يك ايراني اعتراض خود را نسبت به اين تجاوزگري ها به آب و خاك ميهنمان اعلام كنيم .هم ميهنان مي توانند براي بيان اعتراض به سايت زير مراجعه نمايند:

            http://www.petitiononline.com/sos02082/petition-sign.html

                                                

|+|
نوشته شده توسط کویر در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 و ساعت 13:10
خطابی به کرها و کورها! 

عدم رشد فرهنگ و انديشه به خاطر عدم خود آگاهي آحاد ملت و نبود شناخت كافي از منابع فرهنگي و تاريخي عظيم، باد وجود داشتن تمدني بزرگ و فرهنگي غني در قبل و بعد از اسلام، امروز در جامعه ما به شدت ديده مي شود. و حتي آنچه باعث عقب ماندگي اقتصادي ما شده است، چيزي نيست جز عقب ماندگي فرهنگي. چرا كه اين دو علت و معلول يكديگرند. تا يك جامعه از لحاظ فرهنگي و فكري رشد نكند، رشد اقتصادي آن ميسر نمي شود. و عكس آن، يعني جامعه اي كه از فقر و گرسنگي رنج مي برد، نمي تواند تمدن و فرهنگي قوي داشته باشد. « وقتي فقر وارد خانه اي مي شود، دين از در ديگر خارج مي شود ». و يا « من لامعاش له لا معاد له، كسي كه زندگي مادي ندارد، زندگي معنوي هم نخواهد داشت ».

و بنابراين تلاش براي رشد فكري و ايجاد تحول انديشه، امري است ضروري و مسئوليتي است بر دوش تمامي افراد و گروه ها و به خصوص روشنفكران. و لازم است كه هريك از ما و به خصوص تحصيلكرده هاي ما يك روشنفكر باشند و مسئوليت خود را در اين جامعه بشناسند. يك روشنفكر مسئول كه نقش او نقشي است پيامبرانه در جهت هدايت و راهنمايي مردمش و كسب خودآگاهي انساني و اجتماعي و دادن اين دو خودآگاهي به تك تك افراد جامعه و برداشتن تضادها در جامعه و وارد كردن آنها به خودآگاهي مردم، براي ايجاد يك تحول عظيم فكري. و در اين بين كار كساني كه اين خودآگاهي را به دست آورده و خودآگاه شدن، لزوما و جبرا به آنها مسئوليت بخشيده و در جهت ايفاي مسئوليت خود با وجود امكانات محدود در تلاشند، كاري است ستودني.

و اما خطابي به كرها و كورها، گروهي كه نه قدمي برميدارند و نه مي گذارند كه ديگران كاري بكنند. اينها تماشاگرند. و نه فقط تماشاگرند، بلكه با بهانه تراشي ها و سخنان بيهوده و تبليغات ناسالم و با مصلحت پرستي ها و با محافظه كاري هاي بيجاي خود، مانعي مي شوند در راه گروهي كه مي خواهند حركتي بكنند. و نه فقط به اينها كفايت نمي كنند، بلكه پا را فراتر نهاده و به نشستن و تماشا كردن و سر را در برف فروكردن دعوت مي كنند. و اينرا جزء مسئوليت انساني و اجتماعي خود مي دانند!

و از نظر اينان، به تو چه ربطي دارد كه ملت تو از چه چيز رنج مي برد؟ چه كار داري به اينكه مردم گرسنه اند؟ چه كارداري به اينكه هزاران كودك فقير در گوشه هاي اين شهر حتي از امكانات محدودي كه يك انسان بايد داشته باشد محرومند و نان شب خود را ندارند؟

اگر ملت تو به شيوه هاي گوناگون مورد استعمار، استثمار و استحمار قرار مي گيرد،  اگر تضاد طبقاتي در جامعه بيداد مي كند،  اگر جوان ما آينده شغلي مناسبي ندارد،  اگر جامعه ما از پايين بودن سطح تفكر و انديشه رنج مي برد،  اگر تحصيلكرده ما تاريخ و فرهنگ و دين و مذهب خود را نمي شناسد و با آن بيگانه شده است و چون از اين طرف رانده شده، در دست غرب و دسيسه هاي او گرفتار آمده و هزاران هزار مشكل و بدبختي ديگر دارد،  همه اينها چه دخلي به تو دارد؟

تو بايد زندگي خودت را داشته باشي. بايد آينده خوبي را براي خودت بسازي. بايد زندگي اي پر از رفاه و آسايش براي خودت بسازي. البته كه داشتن جامعه رفاه و زندگي آسوده و راحت همان است كه ما به دنبال آنيم. ولي از نظر اينان، زندگي خوب و راحت يعني زندگي گاوي!

گاو بودن و سر را در آخور كردن و چيزي نديدن و صبح تا شب براي بدست آوردن هيچ، زور گفتن و زور شنيدن، و تمام ارزش هاي انساني را در لجن فروبردن. و در نهايت اينهمه مباهات و افتخارات به شخصيت و شعور خود! و زرنگي هاي خود!

و اصلا حيف شد كه اينها در اين جامعه زندگي مي كنند. خداوند اشتباه كرد كه اينها را در عصر ما و زمان ما خلق كرد. بايد 1400 سال پيش بودند، تا محمد و علي و حسين هم از نظرات و نصايح آنها بهره مند مي شدند!

محمد بايد صحبت هايشان را مي شنيد تا 23 سال رنج و درد را براي نجات بشريت تحمل نكند!

ياران او، عمار و سميه و ياسر و بلال بايد مي شنيدند تا به جرم هم پيماني با محمد و خداي محمد براي رهانيدن ستمديده گان از دست زورمندان و زرمندان اينگونه شكنجه نبينند و جان ندهند!

ابوذر بايد از اينان پند مي گرفت تا اينگونه به كاخ عثمان و معاويه براي مبارزه با سرمايه داري و زراندوزي و تجمل پرستي حمله نبرد!

و علي اگر بود، مي توانست به دامان اينها بگريد. به جاي اينكه در تنهايي بر سر چاه اشك بريزد ويا شايد اصلا نيازي به گريه نداشت!  و به يقين نيازي نبود كه 23 سال براي استقرار مكتب و 25 سال براي حفظ وحدت و 5 سال براي برقراري عدالت، جهاد و مبارزه كند!

و حسين بايد مي بود و مي ديد، تا اينگونه خود و خانواده و مكتب و مذهب خود را فداي آزادي و آزادگي بشريت نكند!

اين گروه،اين حرفها را نشنيده اند و يا نمي خواهند بشنوند و اگر هم بشنوند آيا شعور اين را دارند كه بفهمند؟

و در نهايت، اين سخن قرآن:

« انك لا تسمع الموتي و لا تسمع الصم الدعا ولوا مدبرين. و ما انت بهاد العمي عن ضلالتهم ان تسمع الا من يؤمن بآياتنا فهم مسلمون ».

«اي پيامبر، اي پيام بخش، اي آزادي دهنده، حرفت را به مرده نمي تواني بفهماني و بشنواني. و همينطور به آدم كري كه پشت مي كند و سر پيچي مي كند و نمي شنود. و تو كورها را نمي تواني راه بنماياني و فقط به كسي مي تواني را نشان بدهي كه به آيات ما ايمان دارد و دلي تسليم در برابر حق».

|+|
نوشته شده توسط کویر در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 و ساعت 13:0
یادی از فریدون آدمیت 

فریدون آدمیت، مورخ و پژوهشگر برجسته ایرانی

 در سن 87 سالگی در تهران درگذشت.

فریدون آدمیت بر اثر شدت یافتن بیماری گوارشی و تنفسی که مدتها به آن ابتلا داشت از چند هفته پیش در بیمارستان تهران کلینیک بستری بود و بعدازظهر دهم فروردین در همین بیمارستان درگذشت.  

                                                

فریدون آدمیت عمدتاً به دلیل پژوهش روی تاریخ دوران نوگرایی و عصر مشروطیت در ایران شهرت دارد که مهمترین آثار او در این زمینه عبارتند از: فکر آزادی و مقدمه نهضت مشروطیت،اندیشه های میرزا آقاخان کرمانی،اندیشه های میرزا فتحعلی آخوندزاده،اندیشه های طالبوف تبریزی،اندیشه ترقی و حکومت قانون، فکر دموکراسی اجتماعی در نهضت مشروطیت ایران،ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران و امیرکبیر و ایران.


« پایه نظام دموکراسی؛ آزادی بیان، آزادی رای و آزادی اجتماعات است... هر نوع اقدام و بدعت در جلوگیری از تشکیل اجتماعات و آزادی بیان و تبادل افکار، اقدام بر ضد حاکمیت مردم است... از آنجا که حق مردم در تعیین آزادانه سرنوشت خویش حقی غیر قابل انتقال و خدشه ناپذیر است، ایجاد هرگونه مانعی در این راه به طور موقت و به هر بهانه و عنوان، اساس حکومت مردم بر مردم را به مخاطره می اندازد و هیچ مقامی حق ندارد ولو به طور موقت و به هر بهانه و عنوان، مانع اعمال حق حاکمیت مردم شود».

دکتر فریدون آدمیت

 


»ادامه نوشته...
|+|
نوشته شده توسط کویر در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 و ساعت 1:58
بودن به از نبودن؟... 

بودن به از نبودن؟...بستگی دارد!(سوسن شریعتی)

 

 

« به دین معتقدی و دین تو عبارت است از یک نیرویی که ترا از دنیا و از پیش از مرگ غافل می کند و همه دلهره و وسواس و ترس و کوشش و مسئولیت و تلاش ترا متوجه مرگ و بعد از مرگ می کند و من به عنوان جوان امروز، روشنفکر امروز، تحصیلکرده امروز به « پیش از مرگ »کار دارم و دین تو هیچ سخنی درباره پیش از مرگ به من نگفته . به تو هم نگفته. تو هم نمی دانی. تو می گویی این عقاید و اعمال دینی من به این درد می خورد که جواب نکیر و منکر را بدهم . وقتی سرم را در گور بر خشت و خاک لحد گذاشتم در آنجا فوایدش روشن می شود ، اثرش آشکار می شود و مزد و اجر کارهایی که در دنیا کرده ام در آنجا به دستم می رسد . می گویم راست است ، اما برای پیش از مرگ – که ما در ذلت و در فقر و نیازمندی جان می دهیم- دین تو چه دارد ؟ هیچ چیز »( پدر- مادر – ما متهممیم-ص 77)
شریعتی ، به عنوان یک متفکر مذهبی بیشتر و زودتر از هر کس، بر «مذهب مرگ» ، «مذهب عزا»، «مذهب پس از مرگ» حمله کرده و حتی می توان گفت یورش برده است و در مقابل از مذهب زندگی، مذهبی که به کار دنیا می آید ، به کار هم اینجا و هم اکنون سخن گفته . با این وجود همگان او را آموزگار شهادت می دانند، کسی که بیشتر از همه کس و زودتر ازدیگران، فرهنگ ما را – لااقل در سی سال اخیر- شهید پرور ساخته است . از این رو می توان از او پرسید این چه نوع درک از «بودن» است که اینچنین با «نابود شدن » پیوند خورده ؟ زندگی چیست و به کدام معنی، انکار مرگ است؟
برای شریعتی زندگی یعنی یک حد فاصل ، میان «هنوز نبودن» و «دیگر نبودن» هنوز نبوده ای که انسان به یمن آگاهی و انتخاب تا قبل از اینکه دیگر نباشد ، تحققش را تدارک می بیند . انسان ، همان موجودی که محصول زمان است و مکان و در عین حال منکر آنها و در آرزوی جاودانگی. نفس این تنش یعنی زندگی . کشف نسبتی جدید با وجود داشتن. هر معنایی جز این برای شریعتی دیگر نامش زندگی نیست ، روزمرگی است و هفته مرگی است و ماه مرگی و در یک کلام «عمر مرگی». میوه ممنوع را که خوردی بهشت می شود زمین، می شود کویر، می شود تبعید: آگاهی نسبت به موقعیت خود در اینجا . در نتیجه زندگی از همان اول برای شریعتی خصلتی تراژیک دارد، اضطراب آور است و پر مخاطره و این همه به این دلیل که انسان خود انتخابش کرده است . تبعیدی است خود-خواسته بی هیچ نوستالژی ای برای آن بهشت از دست داده حتی از تبعید خویش سرشار از غرور و مباهات است : « وقتی به قفای خویش می نگرم و آن بهشت را می بینم و آدم های خوشبختی را که در آن می چرند از این همه توفیق لبریز سپاس می شوم و از شوق در پوست نمی گنجم » (هبوط در کویر ص671 ) تکلیف روشن است . انسان سر زده است ودیگر قادر به کلاه گذاشتن بر سر خود نیست . خصلت تراژیک زندگی از همین رو است . بازگشت به عقب ناممکن است ، ماندن در اکنون غمبار است و پر حیرت. اگرچه در مقایسه با دیروز یک گام به جلوست اما در مقایسه با فردا حرمان است و عقب ماندگی : «وقتی به پیش رو چشم می دوزم از این همه شکست و حرمان و عقب ماندگی از منزل، مالامال درد می شوم و از یاس و هراس در خویش می گریم ». زندگی در نتیجه یعنی شوق آزادی وهراس از آن. تنها جایی که می ماند فردا است : امید. امید به بدست آوردن یک آبادی دیگر. کسی که بهشت از دست داده را بر نمی تابد و زندگی را نیز کویر می داند و تبعید ، طبیعتاً به گذر از آن فکر می کند ، به آبادی ، به بهشتی دیگر. اما چگونه می توان به این بهشت راه یافت تا دیگر زندگی ، تبعید نباشد و کویر نباشد ؟ از طریق خلق آن : « خلق بهشت موعود . آخرین بهشتی که انسان های بزرگ را وعده داده اند.» در کجاست ؟« بهشتی که انسان های بزرگ در کویر و تبعید می سازند» ( هبوط در کویر.ص 671) غیب و شهادت، دو ساحت زندگی اند و نسبت ما است که با آن دو تغییر می کند .در نگاه شریعتی ، همچنان که هبوط قرار گرفتن ناگهانی در برابر تنهایی و غربت خود است، امکان بازگشت نیز امید به جاودانگی ای است که در انتظارش هستی و باید در تدارکش باشی . امید واری به بازآفرینی جهانی نه به تنهایی بلکه« با همدستی خدا و عشق بر خرابه ی هرچه هست، هر چه بود». امید وار به بازآفرینی جهان نه به تنهایی بلکه« با همدستی خدا و عشق بر خرابه ی هرچه هست، هر چه بود». پرسش این است .آیا این بازگشت ، جاودانگی و آن تحقق وعده رستگاری از دالان مرگ می گذرد ؟ مسئله اصلی شریعتی اثبات اینکه «بودن به از نبود شدن» است ، نیست . شوق زنده بودن و هراس از مرگ نیست . خود می گوید :
« اگر درد «بودن» یا «نبودن» بود که آسان بود و چه آسان دوا می شد، اما «کدامین بودن» شک دردناک و هول انگیزی است » (هبوط – ص 52)...« همه چیز در جهان، برای بودن آدمی است و درد این است که بودن خود برای چیست »
.


»ادامه نوشته...
|+|
نوشته شده توسط تنها در جمعه شانزدهم فروردین 1387 و ساعت 19:58
نوروز3746 

 

نوروز۳۷۴۶زرتشتی

 

میراث ماندگار پدر ایران زمین کوروش بزرگ

 

یادگار صدا قت جمشید

 

ایین باستانی قوم آریا

بر تمام ایرانیان مبارک باد

 

  بوی سنبل... رقص ماهی قرمز تو تنگ بلور....چند تا شمع که دارن میسوزن .... یه سبزه و سیب و سکه .... و.....
من... تو.... روزهای عمرمون... پایان 86...
اغاز 87......
نو شدن سال و ماه و فصل و روزها
حتی تغییر روش بهار و ساعات روز.......
هیچکدومش مهم نیست.............

                 مهم تحولیه که تو نگاه و دلمون رخ بده.....

                                                
                                  عید مبارک.


... اما فراموش نکنیم:
با یک دل غمگین به جهان شادی نیست                         تا یک ده ویران بود آبادی نیست
 

 

|+|
نوشته شده توسط کانون در پنجشنبه یکم فروردین 1387 و ساعت 2:24
 
<