تبليغاتX
افق اندیشه :: کانون رهپویان افق اندیشه
افق اندیشه
کانون رهپویان افق اندیشه
مصدق, بزرگمرد تاريخ ايران 

         

مصدق بت نيست. بلكه بت شكن است. اما دشمنان استقلال ايران به همراهي ساده لوحان, عقده مصدق آزارشان مي دهد. و به همين جهت گاهي او را مرتد و بي نماز مي خوانند. مصدق همواره در فكر مردمش بود. مصدق با ملت و استقلال ملت پيوندي جاويد بسته است.

تا ايران هست, مصدق هم هست. و با جاوداني ملت بزرگ ايران, جاودانه خواهد ماند.

درباره دكتر مصدق و نقش او در نهضت ملي ايران عليه استعمار خارجي و ارتجاع داخلي سخن بسيار گفته اند و نوشته اند. چه كساني كه سعي در مسخ چهره اين فرزند خلف مردم مسلمان ايران دارند. و چه آنان كه تعصبات فرقه گرايانه شان مانع از آن است كه واقعيتها را آنطور كه هستند, ببينند. و در اين رابطه تا آنجا به قهقرا كشانده شده اند كه تحريفاتشان تحليل هايشان را به ادني درجه از انحراف كشانده است. و چه آنها كه قلبشان براي نجات خلقشان مي طپد. ولي مبارزات پرافتخار دكتر مصدق والاتر از آن است كه در پس پرده هاي ضخيم مسخ و تحريف از درخشندگي باز ماند.

در اينجا 58 نكته از مبارزات دكتر مصدق و ياران وفادارش چون دكتر حسين فاطمي, به مناسبت فرا رسيدن پنجاه و هشتمين سالروز ملي شدن صنعت نفت آمده است.

در اين نوشته سعي شده است وقايع مهم و تاريخي در رابطه با فعاليتهاي دكتر مصدق به اختصار نقل گردد. ولي در زمينه فعل و انفعالات سياسي در خارج از كشور در رابطه با دكتر مصدق و نهضت ملي و همچنين متن نطق هاي دكتر مصدق و بسياري از مطالب ديگر, به دليل مختصر بودن مطلب و هدف از تهيه مجموعه اي كوتاه براي علاقه مندان, ذكر نشده است. و اين مهم مي يابد با ياري حق جداگانه مورد نگارش قرار گيرد. و يقينا اين نوشته خالي از اشكال نخواهد بود.

لازم به ذكر است كه علاقه مندان مي توانند نسخه pdf آن را نيز در انتهاي مطالب دريافت كنند.

58 نكته از مصدق و نهضت ملي ايران:

1- زندگي سياسي مصدق با آغاز جنبش مشروطه آغاز شده و او از بدو فعاليت سياست موازنه منفي را در پيش گرفته و تا آخر حيات بر آن استوار ماند.

موازنه منفي موازنه اي است كه در آن روابط سلطه خذف مي گردد و انسان هيچ سلطه اي را نه از ديگري به خويش مي پذيرد و نه از خود به ديگري تحميل مي كند. سياست موازنه منفي مصدق بدين معني است كه او در انديشه استقلال كامل ايران است. او خواهان حذف هر گونه رابطه زير سلطه- مسلط بين ايران و دول خارجي است.

لطفا بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.


»ادامه نوشته...
|+|
نوشته شده توسط کویر در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 و ساعت 23:37
 
این جا ایستگاه آخر فقر است!

سرویس: آسیب‌های اجتماعی
1386/12/15
03-05-2008
15:09:23
8611-16785: كد خبر

Archive.gif

عكس، تزئینی استخبرگزاری دانشجویان ایران - تهران
سرویس: آسیب‌های اجتماعی

«میمه اصفهان، خیابان دكتر شریعتی، كوچه ... ، پلاك ...!»

این جا، ایستگاه آخر فقر است؛ كوچكترین مكث من و تو، مساوی مرگ دیگری است؛ از پنجره كوپه قطاری كه سواری و می‌گذری، خوب نگاه كن؛ می‌توانی آنهایی را كه برای چشمان تو دست تكان می‌دهند تا از ایستگاه آخر برشان داری را به آنی شماره كنی! نكند اگر عبور كردیم و ماندند؛ آنجا، زیر آن سقف سیمانی ظاهرا آرام اما بی‌قرار و مضطرب، اتفاق هولناكی رخ دهد در وحشتی كه فقر به راه انداخته؛ و من دلم ناگهان می‌ریزد ...!

یك حادثه، یك بیماری، یك بیكاری، یك تنگدستی، یك شرمندگی، یك ...، اتفاقی ساده نیستند كه خیلی ساده از كنار آن بگذریم، هرچند كه خیلی ساده می‌توانند دامن من، تو او یا هر كس دیگری را بگیرند.

و روزگار این صفحه را پیش روی خانواده‌ای باز كرد:

مشكلات زندگی از سه سال پیش آغاز شد؛ بیماری قلبی، مادر را راهی بیمارستان كرد و پس‌انداز خانواده از بین رفت.

هنوز مدتی از ترخیصش از بیمارستان قلب نگذشته بود كه به دلیل زمین خوردگی، دوباره راهی بیمارستان و این بار گرفتار دیسك كمر شد و عمل جراحی پرهزینه‌ای را روی دست خانواده گذاشت.

در برو بیاهای پدر به خانه‌ و بیمارستان، تنها محل درآمدشان كه مغازه كوچك لب جاده بود، مورد دستبرد دزدان قرار گرفت و همه چیز به یغما رفت. حالا مادر از بیمارستان مرخص و او كه زمانی قالیبافی چیره‌دست بود، خانه‌نشین شد.

یك سال بعد، حادثه‌ای دیگر طعم فقر را به گونه‌ای دیگر به خانواده چشاند و پسرشان در سانحه تصادفی كه در مسیر دانشگاه رخ داد، آسیب دید و راهی بیمارستان شد و باز هم هزینه درمان بود كه مثل عفریت سیاه چشم از این خانواده برنداشت.

دیگر چیزی برای فروش در خانه باقی نمانده بود؛ پدر، چاره‌ای جز استقراض از آشنایان و روی آوردن به وامهای بانكی نداشت.

خانه هم به فروش رفت تا دیون پرداخت نشده ادا شود و دو اتاق كوچك خانه پدری سرپناه این خانواده شد.

هر طور بود، پسر از حادثه تصادف جان سالم به در برد و او كه باید به یاری پدر می‌شتافت تا خانواده از مرگ حتمی و گرسنگی و فقر نجات یابد، مجبور به ترك رشته تحصیلی خود در دانشگاه شد و ادامه تحصیل در پیام نور را برگزید، تا صبح تا شب برای درآمد روزی فقط 4 هزار تومان به قدر جان دادن كار كند.»

و پدردرمانده این گونه نوشت:

«خواهرم! شاید دردی بالاتر از شرمندگی پدر در برابر خانواده نباشد. چیزی جز پوست و استخوان از من باقی نمانده و سنم بالا رفته است؛ حاضرم چشمانم و كلیه‌ام را هم ببخشم؛ اما خانواده‌ام را نجات دهم! كابوس آوارگی زن و فرزندم تا نیمه‌های شب پلكهایم را رها نمی‌كند؛ طلبكارها هجوم آورده‌اند؛ ضامنهای بانكی، خط و نشان می‌كشند و من شرمنده پسرم هستم كه شب و روزش را نمی‌فهمد و از چشمان طلبكاران پنهان می‌شود؛ دخترم كه اشك چشمهایش را هنگام نماز فراموش نمی‌كنم؛ او كه جزء نفرات برتر المپیاد ریاضی در حوزه استانی و قبول شدگان المپیاد ریاضی در تهران بود؛ اما به خاطر دستهای خالی نتوانستم كتابهای درسی مورد نیازش را فراهم كنم؛ او شاگرد اول كلاس درس مقطع تحصیلی خود و نایب قهرمان رشته دومیدانی شده است.

پاهای همسرم كه باید هر 15 روز به دكتر معالجش مراجعه می‌كرد، اما ممكن نشد، حالا سیاه شده است. بگویید كه چه چیزی به من آرامش می‌دهد، وقتی كه شبح مرگ خانواده‌ات را رها نمی‌كند!

خواهرم! خسته‌ام، خسته از این زندگی كه خستگی در آن حد و مرزی ندارد. من كه یك روز بیكاری را ننگ و عار می‌دانستم و در طول سال، نه به مسافرت راضی می‌شدم و نه تعطیلی، یك سال است كه دنبال كار می‌دوم اما دریغ و دریغ...!»

و این دردنامه «علی ...» 48 ساله‌ای است كه مثل شیر زخم‌خورده، شرمندگی پدرانه را به دور از چشم فرزندانش، با گریه برایمان توصیف كرد...!

|+|
نوشته شده توسط تنها در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 و ساعت 20:53
اهانت به قرآن و پیامبر اکرم (ص) !! 

                                                                      

در پي سخنان دكتر عبدالكريم سروش

در پي سخنان دكتر سروش در رابطه با قرآن و پيامبر و واكنش هاي شديد برخي شخصيت ها كه تا حد اهانت دانستن صحبت هاي سروش به قرآن و پيامبر و تكفير دكتر پيش رفته است, ذكر نكاتي حائز اهميت است:

در ابتدا اين سؤال مطرح مي شود كه ارائه نظريه اي در باب اسلام و قرآن (صحبت از درست يا نادرست بودن آن نيست ) آيا به مفهوم اهانت و توهين است؟

دكتر سروش در پي مطالعات و انديشه هاي خود بحثي را در اين رابطه مطرح مي سازد و ما واكنش هايي را در حد كافر دانستن او از طرف افرادي مي بينيم كه حتي هيچ گونه صلاحيت و تخصصي در بيان اينگونه مطالب ندارند.

اشتباه نشود. منظور اين نيست كه كسي حق اظهار نظر در باب دين و مذهب را ندارد. بلكه هر كسي مي تواند نظريات خود را البته با تعقل و منطق و مطالعه مطرح نمايد. ولي مشكل همين جاست: تعقل و منطق.

 و بدينگونه متاسفانه ميبينيم افرادي بدون توجه و مطالعه, انتقادهاي شديد و آميخته با توهين در پي تخريب يك شخصيت مطرح مي سازند. و نتيجه گيري آنها از صحبت دكتر سروش واقعا تعجب برانگيز است. و جاي اين سوال مطرح است كه آنها چگونه, توهين و اهانت به قرآن و عدم اعتقاد به نبوت را از گفته هاي سروش استدلال كرده اند و اينگونه برمي تابند؟ و انتقادها و توهين هاي خود را به وظيفه اسلامي خود نسبت داده و خود را مسلمان واقعي و متعهد مي خوانند. و اين اولين بار نيست كه در جامعه ما, واكنش هاي غير منطقي و شتابزده نسبت به صاحبنظران و نظريه هاي آنها مطرح مي شود. و هر بحث و ارائه مطلبي از سوي يك شخص اينگونه بدون استدلال عقلي و منطقي به راحتي طرد مي شود.

با كمي دقت در صحبت هاي دكتر سروش, نه نشاني از اهانت مي بينيم و نه اثري از تكفير. و مطمئنا نقش پيامبر اسلام را در رابطه با توليد قرآن نمي توانيم ناديده بگيريم.

مباحث مطرح شده از سوي دكتر سروش, حتي اگر اشتباه هم باشد اجازه انتقادهاي توام با توهين را به ما نمي دهد. و اين نظريه, حداقل, لزوم عقل گرايي و شناخت دقيق پيرامون مسائل ديني و اجتماعي را براي ما روشن مي سازد. و اينكه در باب هر مسئله اي بايد فكر كرد و هر چيزي را بايد با استدلال قوي پذيرفت و يا رد كرد.

و تحقيق و تفحص درباره هر كتابي بايد با استدلال و بدون تعصب انجام گيرد. هر چند آن كتاب قرآن باشد.

و يقينا تحقيق و مطالعه قرآن با تاكيد بر خطا ناپذيري آن امري بيهوده خواهد بود و نمي تواند مطالعه اي بي طرفانه و منطقي باشد.

 

لطفا بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.


»ادامه نوشته...
|+|
نوشته شده توسط کویر در دوشنبه بیستم اسفند 1386 و ساعت 20:57
دقایقی با فریدون آدمیت 

                                   

 

فريدون آدميت از آن دست آدم هايي است كه بر بيهودگي دنيا غلبه كرده اند. آدميت هم اكنون در بيمارستان است و دوره نقاهت پس از جراحي را پشت سر مي گذراند. كار اين درخت تناور تاريخ نگاري علمي ايران ستودني است. به گفته علي دهباشي, بهبودي آدميت پس از عمل جراحي كه دقايق فوق العاده حساسي در بخش ICU  گذشت, در راه است.

اين مورخ خوشنام و منطقي تاكنون مرجع معتبري براي بسياري از دانشجويان در مقاطع ليسانس, فوق ليسانس و دكترا بوده و اصلا بدون ديدن آثارش نمي توان به تاريخ مشروطيت پرداخت. آدميت در 22 سالگي موفق به نوشتن "اميركبير و ايران" مي شود كه هنوز هم مثل ستاره اي مي درخشد و بهترين كتابي است كه درباره شخصيت راستين اميركبير تاكنون نوشته شده است. اين شاهكار تاريخي بدليل بهره مندي از ماخذ مستند و معتبر, عمق و گستردگي مطالب, بيش از 5 دهه در بين اهل پژوهش و و تاريخ دوام پيدا كرده است. اگر بخواهيم دليل ماندگاري و اعتبار آثار دكتر آدميت را به اختصار بدانيم بايد به دقت علمي, وسواس بي نظير و نثر يگانه, به عنوان مختصات اين آثار اشاره شود. اين مختصات در كتابهاي ماندگاري همچون  انديشه هاي ميرزا آقاخان كرماني, انديشه ترقي و حكومت قانون, ايدئولوژي نهضت مشروطيت, فكر دموكراسي در نهضت مشروطيت ايران, تاريخ فكر و... به روشني ديده مي شود. با اين همه خدمات شايسته علمي و فرهنگي كه اين نويسنده بزرگ ايراني ارائه كرده, متاسفانه تاكنون فقط يكبار با تجليل درخور توجهي روبرو شده است. ماهنامه كلك شماره 94 دي 1376, آخرين شماره اي است كه به سردبيري علي دهباشي منتشر شده و در آن مقالات و مطالبي درباره فريدون آدميت آمده است. مقام آدميت فراتر از آن است كه بخواهيم درباره اش كوتاهي كنيم و فقط كافي است به مطالب هما ناطق, جان گرني, كريستف بالايي, محمود كتيرايي, و ديگران در اين ويژه نامه مراجعه كنيم تا از زواياي گوناگون با اين شخصيت شامخ و چهره ماندگار راستين و حقيقي بيشتر آشنا شويم. اين مجله تنها منبعي است كه در حال حاضر به معرفي آثار اين مورخ براي اهل تحقيق به كار مي آيد و همين باعث مي شود, كه ارزش كار دهباشي هم مضاعف جلوه كند.

در باره اهميت آدميت به سخن چارلز وبستر, پروفسور دانشگاه لندن قناعت مي كنيم كه در دوران دانشجويي اين بزرگمرد, درباره اش مي نويسد:

"يقين دارم كه فريدون آدميت مي تواند تاثير بزرگي در تحول تحقيقات تاريخي در ايران داشته باشد و انتظار دارم كه در آينده آثار مهمي به وجود آورد."

به اميد سلامتي و بهبودی روزافزون اين بزرگمرد تاريخ ايران. 

|+|
نوشته شده توسط کویر در دوشنبه بیستم اسفند 1386 و ساعت 20:44
 

هرگز از مرگ نهراسيده ام

 

  اگرچه دستانش از ابتذال شكننده تر بود.

 

   هراس من- باري همه از مردن در سرزميني است

 

      كه مزد گوركن

 

        از بهاي آزادي آدمي

 

                            افزون باشد.

احمد شاملو

  سخنان کوتاه                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                          

|+|
نوشته شده توسط کانون در دوشنبه بیستم اسفند 1386 و ساعت 11:38
 

چه کسی می خواهد
من و تو ما نشویم
خانه اش ویران باد

من اگر ما نشویم ، تنهایم
تو اگر ما نشوی خویشتنی

از کجا که من و تو
شور یکپارچگی را در شرق
از برپا نکنیم

 از کجا که من و تو
مشت رسوایان را وا نکنیم

من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه برمی خیزند

 من اگر بنشینم
تو اگر بنشینی
چه کسی برخیزد ؟

 چه کسی با دشمن بستیزد ؟
چه کسی پنجه در پنجه هر دشمن دون آویزد

 دشتها نام تو را می گویند
کوهها شعر مرا می خوانند

 کوه باید شد و ماند
رود باید شد و رفت
دشت باید شد و خواند

 در من این جلوه ی اندوه ز چیست ؟
در تو این قصه ی پرهیز که چه ؟
در من این شعله ی عصیان نیاز
در تو دمسردی پاییز که چه ؟

 حرف را باید زد
درد را باید گفت
سخن از مهر من و جور تو نیست
سخن از تو
متلاشی شدن دوستی است
و عبث بودن پندار سرورآور مهر

آشنایی با شور ؟
و جدایی با درد ؟
و نشستن در بهت فراموشی
یا غرق غرور ؟

 سینه ام اینه ای ست
با غباری از غم
تو به لبخندی از این اینه بزدای غبار
آشیان تهی دست مرا
مرغ دستان تو پر می سازند

 آه مگذار ، که دستان من آن
اعتمادی که به دستان تو دارد به فراموشیها بسپارد
آه مگذار که مرغان سپید دستت
دست پر مهر مرا سرد و تهی بگذارد
من چه می گویم ، آه

 با تو کنون چه فراموشیها
با من کنون چه نشستها ، خاموشیهاست

 تو مپندار که خاموشی من
هست برهان فراموشی من

 من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه برمی خیزند

 

|+|
نوشته شده توسط تنها در شنبه هجدهم اسفند 1386 و ساعت 20:33
 
چهاردهم اسفند ماه سالروز درگذشت

  دکتر محمد مصدق

    بر همه رهپویان آزادی و آزادگی تسلیت باد.

|+|
نوشته شده توسط کویر در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 و ساعت 11:55
به مناسبت فرارسیدن اربعین حسینی 

و حسين وارث آدم

 

         كه به بني آدم زيستن داد.

 

و وارث پيامبران بزرگ كه به انسان

 

            "چگونه بايد زيست" را آموختند.

 

 اكنون آمده است تا در اين روزگار

 

  به فرزندان آدم

 

        "چگونه بايد مرد" را بياموزد!

 

 

و شما دو تن , اي خواهر اي برادر

 

و شما دو تن , اي خواهر اي برادر . اي شما كه به انسان بودن معني داديد و به آزادي ,  جان و به ايمان و اميد , ايمان و اميد . و با مرگ شكوهمند خويش به حيات, زندگي بخشيديد .

آري  اي دو تن . از آن روز دردناك كه خيال نيز از تصورش مي هراسد و دل از دردش پاره مي شود , چشم هاي اين ملت از اشك خشك نشده است . توده ما قرن هاست كه در غم شما و در عشق به شما مي گريد . مگر نه عشق تنها با اشك سخن مي گويد. يك ملت در طول يك تاريخ در اندوه شما ضجه مي كند . به جرم اين عشق تازيانه ها خورده و قتل عام ها ديده و شكنجه ها كشيده و هرگز براي يك لحظه نام شما دو تن از لبش و ياد شما از خاطرش و آتش بي تاب عشق شما از قلبش نرفته است. هر تازيانه اي كه از دژخيمي خورده است , داغ مهر شما را بر پشت و پهلويش نقش كرده است.

اي زينب - اي زينب - اي زبان علي در كام .  با ملت خويش حرف بزن. اي زني كه مردانگي در ركاب تو جوانمردي آموخت . زنان ملت ما , اينان كه نام تو آتش عشق و درد بر جانشان مي افكند , به تو محتاج اند . بيش از همه وقت. جهل از يك سو به اسارت و ذلتشان نشانده است و غرب از سوي ديگر به اسارت پنهان و ذلت تازه شان مي كشاند . و از خويش و از تو بيگانه شان مي سازد . آنان را بر استحمار كهنه و نو , بر بندگي سنتهاي پوسيده و دعوت هاي اپن , بر ملعبه سازان تعصب قديم و تفنن جديد , به نيروي فريادهايي كه بر سر يك شهر , شهر قساوت و وحشت مي كوبيدي و پايه هاي يك قصر, قصر جنايت و قدرت را مي لرزاندي برآشوب ! تا در خويش برآشوبم و تاروپود اين پرده هاي عنكبوت فريب را بردرم و تا در  برابر اين طوفان بر باد دهنده اي كه به وزيدن آغاز كرده است , ايستادن را بياموزم . و اين ماشين هولناكي را كه از او يك بازيچه جديد مي سازد , باز براي استحمار جديد ,  براي اغفال جديد , براي پر كردن ايام فراغت و براي بلعيدن حريصانه آنچه كه سرمايه داري به بازار مي آورد و براي لذت بخشيدن به هوس هاي كثيف بورژوازي و براي شور آفريدن به تالارها و خلوت هاي بي شور و بي روح اشرافيت جديد و براي سرگرمي زندگي پوچ و بي هدف و سرد جامعه ي رفاه , در هم بشكنم و خود را از حرم هاي اصالت قديم و بازارهاي بي حرمت جديد به امامت تو نجات بخشم .

اي زينب- اي زبان علي در كام – اي رسالت حسين بر دوش – اي كه از كربلا مي آيي و پيام شهيدان را در ميان هياهوي هميشگي قداربندان و جلادان همچنان به گوش تاريخ مي رساني . زينب , با ما سخن بگو .

مگو كه بر شما چه گذشت ؟ مگو كه در آن صحراي سرخ چه ديدي ؟ مگو كه جنايت در آنجا تا به كجا رسيد ؟ مگو كه خداوند آنروز عزيزترين و پرشكوه ترين ارزش ها و عظمت هايي را كه آفريده است يكجا در ساحل فرات و بر روي ريگزارهاي تفتيده بيابان تب چگونه به نمايش آورد و بر فرشتگانش عرضه كرد و بر انسان , تا بدانند كه چرا مي بايست بر آدم سجده كنند .

آري اي زينب, مگو.  مگو كه در آنجا بر شما چه رفت؟ مگو كه دشمنانتان چه كردند ؟ و دوستانتان چه كردند ؟

آري اي پيامبر انقلاب حسين , ما مي دانيم . ما همه را شنيده ايم . از تو .

تو پيام كربلا را , پيام شهيدان را , به درستي گذارده اي . تو خود شهيدي هستي كه از خون خويش كلمه مي سازي . همچون برادرت كه با قطره قطره خون خويش سخن مي گويد .

آري اي پيامبر انقلاب حسين , ما مي دانيم . ما همه را شنيده ايم . تو پيام كربلا را , پيام شهيدان را , به درستي گذارده اي.  اما بگو . بگو اي خواهر . ما چه كنيم ؟ لحظه اي بنگر كه ما چه مي كشيم ؟ دمي به ما گوش كن تا مصايب خويش را با تو بازگوييم . با تو اي خواهر مهربان . اين تو هستي كه بايد بر ما بگريي. اي رسول امين برادر كه از كربلا مي آيي و در طول تاريخ بر همه نسل ها مي گذري و پيام شهيدان را مي رساني . اي كه از باغ هاي سرخ شهادت مي آيي . اي زينب - اي كه بوي گلهاي نوشكفته آن ديار را به دامن داري - اي دختر علي -   اي زن – اي خواهر –  اي كه قافله سالار كاروان اسيراني , ما را نيز در پي اين قافله با خود ببر .

و اما تو اي حسين

با تو چه بگويم . شب تاريك و بيم موج و گردابي كليم حايل و تو اي چراغ راه , اي كشتي رهايي , اي خوني كه از آن نقطه صحرا جاودان مي تپي و مي جوشي و بر بستر زمان جاري هستي و بر همه نسل ها مي گذري و هر سرزمين حاصلخيزي را سيراب خون مي كني و هر بذر شايسته اي را در زير خاك مي شكافي و مي شكوفاني و هر نهال تشنه اي را به برگ و بار حيات و خرمي مي نشاني . اي آموزگار بزرگ شهادت , برقي از آن نور را بر اين شبستان سياه و نوميد ما بيفكن . قطره اي از آن خون را در بر و بستر خشكيده و نيم مرده ما جاري ساز. و كفي از آتش آن صحراي آتش خيز را به اين زمستان سرد و فسرده ما ببخش .

اي كه مرگ سرخ را برگزيدي تا عاشقانت را از مرگ سياه برهاني . تا با هر قطره خونت ملتي را حيات بخشي و تاريخي را به تپش اري و كالبد مرده و فسرده عصري را گرم كني  و به آن جوشش و خروش زندگي و عشق و اميد دهي .

ايمان ما , ملت ما , تاريخ فرداي ما , كالبد مرده زمان ما , به تو و خون تو محتاج اند .

                                                                                            دکتر علی شریعتی 

                                                                                                                           

|+|
نوشته شده توسط کانون در دوشنبه ششم اسفند 1386 و ساعت 2:23
مقدمه اي كوتاه 

صحبت از جامعه ايست كه نيمي از آن خوابيده اند و افسون شده اند و نيمي ديگر كه بيدار شده اند,  در حال فرارند. ما مي خواهيم هم اين خوابيده هاي افسون شده را بيدار كنيم و واداريم كه بايستند و هم آن فراري ها را برگردانيم و واداريم كه "بمانند". اين كار ساده اي نيست,  بخصوص وقتي اين را هم در نظر بگيريم كه ما خيلي نيستيم.

دکتر علی شریعتی

 

آري صحبت از جامعه ايست خفته.

جامعه اي كه خودآگاهي خود را از دست داده. و عنصر خود آگاهي عنصري مهم و حياتي در جامعه كه از دست رفتن آن باعث عقب ماندگي و انحطاط جامعه خواهد شد. و جوان ما بدليل نداشتن شناخت كافي از جامعه و مسائل پيرامون خود اينطور بين رئاليسم و ايده اليسم گرفتار آمده و اينطور از دين ومذهب بيزار شده و گريزان است كه مي بينيم. و هر حركتي و اصلاحاتي در جامعه را نفي كرده و آن را بيهوده تلقي مي كند. و به درد روزمرگي دچار شده و هويت خود را نمي شناسد. و از خويشتن خويش غافل است. و اين درحاليست كه مسير يك جامعه از افكار و اعمال جمعيت جوان آن شكل مي گيرد.

و بنابراين هر يك از ما بايد مسئوليت فردي و اجتماعي خود را شناخته و در راه حفظ ارزشها و تحقق اهداف و آرمان هاي متعالي گامي برداريم. و آنگونه باشيم كه "بايد باشيم".

و ما يعني اين كانون اين جمعيت اندك در پي شناختن و شناساندن كه مقدمه ايست براي رسيدن به آزادي گامي بزرگ برداشته ايم و مسيري صعب و دشوار در پيشرو. و اعتقاد راسخ به سخن معلم شهيد كه در بالا بدان اشاره شده است.

 

*لطفا جهت اطلاع از تشکیل مجمع عمومی کانون و انتخاب اعضای شورای مرکزی در اینجا کلیک کنید. 

 

|+|
نوشته شده توسط کانون در یکشنبه پنجم اسفند 1386 و ساعت 22:45
 
مختصری از زندگی دکتر شریعتی

************
1312: تولد 3 آذر
1319: ورود به دبستان«ابن یمین»
1325: ورود به دبیرستان «فردوسی مشهد»
1327: عضویت در كانون نشر حقایق اسلامی
1329: ورود به دانشسرای مقدماتی«مشهد»
1331: اشتغال در اداره ی فرهنگ به عنوان آموزگار. شركت در تظاهرات خیابانی علیه حكومت موقت قوام السلطنه‌و دستگیری كوتاه. اتمام دوره دانشسرا.بنیانگذاری‌انجمن اسلامی دانش آموزان
1332: عضویت در نهضت مقاومت ملی
1333: گرفتن دیپلم كامل ادبی
1335: ورود به دانشكده ادبیات «مشهد»ترجمه كتاب ابوذر‌غفاری
1336دستگیری به همراه 16‌نفر از اعضاءنهضت مقاومت
1337:فارق‌التحصیل از دانشكده ادبیات با رتبه اول
1338: اعزام به فرانسه با بورس دولتی
1340:همكاری با كنفدراسیون‌دانشجویان‌ایرانی،جبهه ملی،نشریه‌ ایران‌آزاد
1342: اتمام تحصیلات‌و‌اخذمدرك‌دكترادررشته تاریخ و گذراندن كلاس‌های جامع‌شناسی
1343:بازگشت به ایران و دستگیری در مرز
1345:استادیاری تاریخ دردانشگاه مشهد
1347:آغاز سخنرانی‌ها در حسینیه ارشاد
1351:تعطیلی حسینیه ارشاد و ممنوعیت سخنرانی
1352:دستگیری و 18 ماه زندان انفرادی
1354:خانه نشینی و آغاز زندگی سخت در تهران و مشهد
1356:هجرت به اروپا و شهادت.
|+|
نوشته شده توسط تنها در جمعه سوم اسفند 1386 و ساعت 16:27
آدمی میتونه خودشو بکشه اما نمیتونه اندازه مصلحت بفهمه!!!!!!!!!! 
می خواستم دردهای جامعه را برای شروع کار به شیوه ی طنز براتون بیان کنم:

موضوع انشاء: فایده گاو بودن را بنویسید

 با سلام خدمت معلم عزیزم و عرض تشکر از زحمات بی دریغ اولیاء و مربیان مدرسه که در تربیت ما بسیار زحمت میکشند و اگر آنها نبودند معلوم نبود ما الان کجابودیم.
اکنون قلم به دست میگیرم و انشای خود را آغاز میکنم
.
البته واضح و مبرهن است که اگر به اطراف خود بنگریم در میابیم که گاو بودن فواید زیادی دارد.من مقداری در این مورد فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که مهمترین فایده ی گاو بودن این
است که آدم دیگر آدم نیست. بلکه گاو است
.
هرچند که نتیجه گیری باید در آخر انشاء
باشد
.
بیایید یک لحظه فکر کنیم که ما گاویم.ببینیم چقدر گاو بودن فایده دارد. مثلا در مورد همین ازدواج که این همه الان دارند راجع به آن برنامه هزار راه رفته ونرفته و برگشته و... درست میکنند.هیچ گاو مادری نگران ترشیده شدن گوساله اش نیست. همچنین ناراحت نیست اگر فردا پسرش زن برد، عروسش پسرش را از چنگش در میآورد


وقتی گاوی که پدر خانواده است میخواهد دخترش را شوهر دهد ،نگران جهیزیه اش نیست .
نگران نیست که بین فامیل و همسایه آبرو دارند.مجبور نیست به خاطر اینکه پول جهاز دخترش را تهیه نماید، برای صاحبش زمین اضافه شخم بزند یا بدتر از آن پاچه خواری کند.گوساله های ماده مجبور نیستند که با هزار دوز و کلک دل گوساله های نر را به دست بیاورندتا به خواستگاریشان بیایند، چون آنها آنقدر گاو هستند که به خواستگاری انها بروند، از طرفی هیچ گوساله
ماده ای نمیگوید که فعلا قصدازدواج نداردو میخواهد ادامه تحصیل دهد.تازه وقتی هم که عروسی میکنند اینهمه بیابرو،
بعله برون،خواستگاری ، مهریه ، نامزدی، زیر لفظی،حنا بندان، عروسی
،پاتختی،روتختی، زیر تختی، ماه عسل ،ماه..زهر

، طلاق و طلاق کشی و... ندارند. گاوها حیوانات نجیب و سر به زیری هستند.
آنها چشمهای سیاه و درشت و خوشگلی دارند
.
شاعر در این باره میگوید
:
سیه چشمون چرا تو نگات دیگه اون همه صفانیست

سیه چشمون بگو نکنه دلت دیگه پیش ما نیست
هیچ گاوی نگران کرایه خانه اش نیست.نگران نیست نکند از کار اخراجش کنند.گاوها آنقدر عاقلند که میدانند بهترین سالهای
عمرشان را نباید پشت کنکور بگذرانند
.
گاوها بخاطر چشم و همچشمی دماغشان را عمل نمی کنند. شما تا حالا دیده اید گاوی دماغش را چسب بزند؟
شما تاحالا دیده اید گاوی خط چشم بکشد؟
گاوها حیوانات مفیدی هستندو انگل جامعه نیستند.شما تا کنون یک گاو معتاد دیده اید؟
گاوی دیده اید که سر کوچه بایستد ومزاحم ناموس مردم شود؟ آخر گاوها خودشان خواهر و مادر دارند.
ما از شیر،گوشت،پوست، حتی روده و معده ی گاو استفاده میکنیم. اقای طاهری معلم خوب حرفه و فن
ما گفته که

از بعضی جاهای گاو در تهیه همین لوازم آرایش خانم ها_که البته زشت است_ استفاده میشود.
ما حتی از دستشویی بزرگ (پشگل) گاو هم استفاده
میکنیم
.

تا حالا شما گاو بیکار دیده اید؟ آیا دیده اید گاوی زیر آب گاودیگری را پیش صاحبش بزند؟تا حالا دیده اید گاوی غیبت گاو دیگری

را بکند؟آیا تابحال دیده اید گاوی زنش را کتک بزند یا گاو ماده ای شوهر خواهرش را به رخ شوهرش بکشد؟و مثلا بگوید
از آقای فلانی یاد بگیر.آخر توهم گاوی؟! فلانی گاو است بین گاوها.

تازه گاوها نیاز به ماشین ندارندتا بابت ماشین 12 میلیون پول بدهند وبا هزار پارتی بازی ماشینشان را تحویل بگیرند و

آخرش هم وسط جاده یهویی ماشینشان آتش بگیرد.هیچ گاوی آنقدر گاو نیست که قلب دیگری را بشکند.البته
شاعرباز هم در این مورد شعری فرموده است:

گمون کردی تو دستات یه اسیرم

دیگه قلبم رواز تو پس میگیرم

دیده اید گاو نری به خاطربه دست آوردن ثروت پدر گاوماده به او بگوید:عاشقت هستم"!!سرت سر شیر است و دمت دم پلنگ !!

گاو ها در جامعه شان فقر ندارند .گاوها اختلاف طبقاتی ندارند.دخترانشان به خاطر وضع بد خانواده خود فروشی نمیکنند.
آنها شرمنده زن وبچه شان نمیشوند.رویشان را با سیلی رخ نگه نمیدارند.هیچ گاوی غصه ی گاوهای دیگر را
نمیخورد
.

هیچ گاوی غمباد نمیگیرد.هیچ گاوی رشوه نمیگیرد.هیچ گاوی اختلاس نمیکند. هیچ گاوی آبروی دیگری را نمیریزد
.
هیچ گاوی خیانت نمیکند. هیچ گاوی دل
گاو دیگر را نمیشکند.هیچ گاوی دروغ نمیگوید .هدیده اید گاوپدری دخترش را کتک بزند!؟یچ گاوی آنقدر علف نمیخورد که

ازفرط پرخوری مجبور شود روی آن همه علف یک آفتابه عرق سگی بخورد و بعدش راه بیفتد توی کوچه خیابان در حالی که
گاو طویله کناریشان از گرسنگی شیر نداشته باشد تا به گوساله اش شیر بدهد.هیچ گاوی همجنس بازی نمیکند.
هیچ گاوی گاو دیگر را نمیکشد.
هیچ گاوی...

اگر بخواهم در مورد فواید گاو بودن بگویم، دیگر زنگ انشاءمیخورد و نوبت بقیه نمی شود که انشایشان را بخوانند
.
اما به نظر من مهمترین فایده گاو بودن این است که دیگر آدم نیستیم...

لباس ما از گاو است ، غذایمان ازگاو ، شیر و پنیر و کره و خامه ...همه از گاو..
ولی...هیچ گاوی
 نگفت: من  
 گفت :ما...
 
|+|
نوشته شده توسط تنها در جمعه سوم اسفند 1386 و ساعت 0:37
 
نسخه مخصوص چاپ

خسته ام از این کویر - قیصر امین پور

 


خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل این سقوط ناگزیر

آسمان بی هدف، بادهای بی طرف
ابرهای سربه راه، بیدهای سربه زیر
ای نظاره شگفت ای نگاه ناگهان
ای هماره در نظر ای هنوز بی نظیر
آیه آیه ات صریح سوره سوره ات فصیح
مثل خطی از هبوط مثل سطری از کویر
مثل شعر ناگهان مثل گریه بی امان
مثل لحظه های وحی، اجتناب ناپذیر
ای مسافر غریب، در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم با تو در همین مسیر
از کویر سوت و کور تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور دیدمت ولی چه دیر
این تویی در آن طرف پشت میله ها رها
این منم در این طرف پشت میله ها اسیر
دست خسته مرا مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر، خسته ام از این کویر

(خرداد 69که در سالگرد دکتر شهید سروده اند)

|+|
نوشته شده توسط تنها در چهارشنبه یکم اسفند 1386 و ساعت 2:14
 
هنگاميكه مساله جامعه مطرح است و رسالت و مسئوليت. اگر كسي بگويد زود است يا متوجه گذشت زمان و حساسيت موضوع نيست و زمان و جهان را نمي شناسد يا براي فرار و آلوده نشدن و حفظ حيثيت بومي وعامي خويش دست به توجيه آبرومندانه مي زند وگرنه همه چيز دير است.

دكتر علي شريعتي 

 

|+|
نوشته شده توسط کانون در چهارشنبه یکم اسفند 1386 و ساعت 1:42
 

و من تمام اميدم به شما جوانهاست.

براي اينكه آنهايي كه به هر حال به جايي رسيده اند, علم دارند, پول دارند, پست دارند, مسئوليتشان بيشتر از حفظ هم آنچه كه دارند نيست. اما شماها كه هنوز نعمت محروميت را داريد, شايد بتوانيد براي نجات ايماني كه از دست ميرود و آنچه كه فراموش مي شود كاري بكنيد.

دكتر علي شريعتي

 

 

|+|
نوشته شده توسط کانون در چهارشنبه یکم اسفند 1386 و ساعت 1:39
 
<