جشن تیرگان خجسته باد
در تیرگان آرش جان خود را در کمان گذاشت
تا ایران پایدار بماند و مردمانش در ارامش
و امروز هزاران هزار آرش و ندا
جان خود را در کمان اعتراض گذاشته اند
تا ایران بماند و ایرانی در آرامش...
جشن تیرگان خجسته باد
در تیرگان آرش جان خود را در کمان گذاشت
تا ایران پایدار بماند و مردمانش در ارامش
و امروز هزاران هزار آرش و ندا
جان خود را در کمان اعتراض گذاشته اند
تا ایران بماند و ایرانی در آرامش...
۲۹ اردیبهشت زادروز دکتر مصدق
بزرگ مرد تاریخ معاصر ایران گرامی باد
مصدق صخرهی غول پيكری بود كه تكيه بر خاك ميهن داشت و زيرساخت استواری بود براي هر جنبشی كه پس از او پديد آمد.
مصدق يك خاطرهٌ بی مرز است برای ملتی كه هميشه بخش بزرگی از نيروی درهم كوبنده و سازندهٌ خويش را از خاطرههای عاطفی و تاريخی كسب ميكند.
مصدق چنان بر پيكر استعمار كوبيد كه آن را از چند سو شكست. پس از او، استعمار هرگز نتوانست براستخوانهای بند خوردهٌ خويش تكيه كند و نتوانست فخرمندانه نعره برآورد كه بر همه چيز چيره است و چيره خواهد ماند.
يكی ميبايست بيايد و بر حصارهای قلعهٌ جادويی استعمار بكوبد و شكافی در آن پديد آورد، مصدق همان كس بود كه چنين كرد.
مصدق را سالها زمان بايد تا آنگونه كه بود بشناسيم و دريابيم ما هنوز مصدق را از پس پرده ميبينيم و اين چه اندوه بزرگی است براي ما.
او يك تجربهٌ نو، يك حركت نو و يك قربانی نو در پيشگاه تاريخ بود.
بخشی از سخنان زنده یاد داریوش فروهر در مراسم ۱۴اسفند ۱٣٥۷
استاد عباس معروفی ، خالق سمفونی مردگان
تولدت گرامی باد

این مطلب رو كه اینجا نوشتم از زبان اقای معروفی به چاپ رسیده:
عباس معروفی، متولد27 اردیبهشت ۱۳۳۶، بازارچهی نایب السلطنه تهران، در خانوادهای مرفه و بیدرد به دنیا آمد و کودکیاش در تنهایی گذشت، کلاس اول دبستان بود که پدر و مادرش به خانهی جدید رفتند و او را که پسر سربهراهی بود در زادگاه جا گذاشتند که مادربزرگش تنها نباشد و خانه یکباره خالی نشود. و شاید از همان جا بود که این بچهی مرفه، رفته رفته در تنهایی دردمند شد و آنقدر سایهها را اندازه گرفت، آنقدر درز آجرها را شمرد، آنقدر به آب انبار نگاه کرد و آنقدر کلاغها را بر شاخههای بلند کاج نشانهگذاری کرد که بچه گربهها هم فهمیدند پسرک خیلی تنهاست. شاگرد اول بود، و به کلاس پنجم که رسید مدیر مدرسهاش به مغازهی پدرش رفت و از او خواست که این پسر بیخود در کلاس پنجم نشسته، بهتر است برود کلاس ششم و امتحانات هر دو کلاس را با هم بگذراند. وقتی پدر قبول کرد، پسرک هم رفت کلاس ششم. پدر چند تا مغازه داشت، و لابد داشت نقشه میچید که هر چه زودتر او را به بازار کار بکشد و بخشی از بارش را به دوش او بگذارد. تمام دبیرستان را شبانه خواند، و روزها در یکی از مغازههای پدرش کار میکرد. برای همین است تقریباً همه کاری بلد است، اما نمیداند در این دنیای مدرن تخصصی به چه دردش میخورد که مثلاً عطاری بلد باشد یا امورات خشکشویی، یا طلاسازی، یا نجاری، یا هر کار دیگری که نویسندگی نیست!
به مناسبت 23 ارديبهشت، زادروز كيانوش حيدريه
در انتهاي كوچة شب
مرا و تو را،
خلوتگاه ديداريست كه در آنجا
گفتگومان را،
تنها نسيم
رازدار است.
وقتي زوزه آدم و آهن
به پايان ميرسد
و سكوت تنها پرچمدار
اين معركه،
و مهتاب تنها چلچراغ روشن
اين سرسراي تاريك ميشود.
مرا و تو را، وقت ديدار در ميرسد.
و از گفتگومان، تنها نسيم باردار مي شود.
مرا و تو را ....
كيانوش حيدريه، بهمن ماه 1371
اول می برابر با 11 اردیبهشت
روز جهانی کارگر
بر تمامی کارگران زحمت کش خجسته باد

اول ماه مه فرصتی است که کارگران و زحمتکشان و کلیهی انسانهای مبارز و آزادیخواه در سراسرجهان اعم از زن و مرد، جوان و پیر، بهدور از هرگونه تنگ نظری نژادی، جنسی، ملی و فرهنگی، دوش بهدوش هم بهحرکت درمیآیند، سرود انترناسیونال را که نوید زندگی نو فردا ست و بشارت دهندهی رهائی انسانها اززیربار استثمارو ستم طبقاتی، درچهارگوشهی جهان میخوانند. دراین روز، کارگران و زحمتکشان مشترکا بر نظامهای طبقاتی نهیب میزنند که در جهان کارو زحمت، منزلتی نداشته، بیش از یک قرن است که در احتضار جان سختانهای بوده، عمرشان بهسررسیده و بهدست توانای طبقهی کارگر، بهگورستان تاریخ سپرده خواهندشد.
گرچه مبارزهی همبسته و جهانی طبقهی کارگر تنها در مبارزهی بهخون تپیدهی کارگران شیکاگو دراول ماه مه ١٨٨٦ جهت تقلیل کار روزانه به ٨ ساعت، و تصمیم کنگره انترناسیونال دوم سوسیالیستی درسال ١٨٨٩ درقدردانی از آن مبارزه و تعیین این روزتاریخی به مثابه روزهم بستگی کارگران جهان، خلاصه نمی شود و مبارزات و قیامها و انقلاب های متعدد کارگری ـ گاه پیروز و گاه ناموفق ـ درسینهی تاریخ حک شدهاند که درپیش روی تاریخ جوامع بشری به سوی آزادی نقش ارزندهای ایفا کردند.
29 سال قبل ، ساعت 6 بعدازظهر . . . 1/2/1359
درست در چنین زمانی بو که روح سهراب از تنگای قفس رهائی یافت و به ابدیت پیوست . . .
مذهب
شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد
و من سال ها
مذهبی ماندم
بی آنکه خدایی داشته باشم
جشن سوری شاد باد

از جمله جشن هاي آريايي ، جشن هاي آتش است. امروزه تنها «جشن سوري»، معروف به «چهارشنبه سوري» و نيز «جشن سده» برايمان به يادگار مانده است و درباره جشن هاي فراموش شده ي آتش، به «آذرگان» در نهم آذر ماه و «شهريورگان» يا «آذر جشن» مي توان اشاره داشت. آتش نزد ايرانيان نماد روشني، پاكي، طراوت، سازندگي، زندگي، تندرستی و در پايان بارزترين نماد خداوند در روي زمين است .
مجموعه ي آيين هاي نوروزي از جشن سوري (چهارشنبه سوري) آغاز مي شود و با آيين سيزده بدر نوروز به سر انجام خود مي رسد.
بر پايه ي پژوهش هاي انجام شده ، زمان باستاني جشن سوري را مي توان در اين سه گاه باز جست :
١. شب بيست و ششم از ماه اسفند، يعني در نخستين شب از پنجه ي كوچك
٢. نخستين شب پنجه ي بزرگ يا پنجه ي وه كه پنج روز كبيسه است و نخستين شب و روز « جشن همسپهمديم».
٣. ديدگاه سوم، شب پايانی سال است كه ارجمندترين روز «جشن همسپهمديم» و جشن آفرينش انسان است.
واژه «سوري» پارسي به چم(معني) «سرخ» مي باشد و چنان كه پيداست، به آتش اشاره دارد. البته «سور» در مفهوم «ميهماني» هم در فارسي به كار رفته است. بر پا داشتن آتش در اين روز نيز گونه ای گرم كردن جهان و زودودن سرما و پژمردگي و بدي از تن بوده است. چگونگي اين جشن، همساني و مانندگي هاي فراواني به جشن سده دارد.
ديدگاه مردم ايران نسبت به آتش و تقدس آن؛
١) يكي از جنبه هاي تقدس آتش پاك نمودن بيماريها و دور كردن ارواح خبيثه (به تعبير آن دوران) بوده است؛
٢) فردوسي مي گويد:
ســيــاوش ســيــه را بــه تــنــدي بــتـــاخـــت
نــشــد تــنــگ دل جــنــگ آتــش بــســاخـــت
ز هــر ســو زبــانــه هــمــي بـــركـــشـــيـــد
كــســي خـــود و اســـپ ســـيـــاوش نـــديـــد
آتش انبوهي بوده و سياوش هم تيز از آن گذشته است؛ و مي دانيم كه گامهاي اسب ريخت پرش دارد؛ پس سياوش به آرامي و نرمي از آتش نگذشته است.
گويند موبد آذرپاد مهر اسپندان، كه اندرزنامه اش از كم شمار نبشته هاي بجاي مانده از زمانه ئ پيش از چيرگي تازي است، گويا خودش براي اثبات حقانيت خود، از آتش گذشته و يا سينه ي خود را سوزانيده بوده است (مانند داستان سياوش) و اين چهارشنبه سوري هم به احتمال زياد گونه اي آزمون آتش، يادگار آزمون آتش در آيين كهن ايران است.
برخي از آيين های جشن سوري:
بوته افروزي ، آب پاشي و آب بازي ، فالگوش نشيني ، قاشق زني ، كوزه شكني ، فال كوزه ، آش چهارشنبه سوري ، آجيل مشگل گشا ، شال اندازي ، شير سنگی
به خُشنودی اَهورامَزدا
جشن سده، جشن پیدایش آتش

چهل روز پس از جشن شب چله، آبان روز از بهمن ماه و در چهلهی زمستان، جشن سده است، كه جشن پیدایش آتش است.
جشن سده در بخشهای گوناگون ایران بزرگ با نامهای گوناگونی شناخته میشود: در خراسان "سَرِه"، در بومهای اراک "جشن چوپانان"، در خمین "کُردِه"، در دلیجان "هَله هَله" و در بَدَخشان تاجیکستان "خِرپَچار" نامیده میشود. در فراهان و سنگسر سمنان، چهار روز پیش و پس از سده را "چار و چار" و سردترین شب زمستان میدانند.
جشن سده یكی از جشنهای بزرگ ایرانیان است و از میتُختهای (اساطیر) زیبای ایرانی سرچشمه گرفته شده است.
داستان هوشنگ و مار سیاه را فردوسی چنین بازگو میكند: جشن سده به هوشنگ شاه پیشدادی برمیگردد. روزی هوشنگ شاه پیشدادی به هنگام شكار با همراهان خود به كوه میرود. در راه به مار تنومندی برخورد میكند و سنگی را با شتاب به سوی مار پرتاب میكند. سنگ به سنگ دیگری برخورد كرده و خوارگی {خارگی} (جرقهای) بیرون میجهد و خار و خاشاك پیرامون آن را فروزان میكند و آتش پدیدار میگردد. مار میگریزد و شاه و همراهان به گِرد آتش به جشن و شادمانی پرداخته و نمیگذارند آتش هیچگاه خاموش شود. زین پس این جشن را سده نام نهادند و هر سال به پاس بزرگداشت آتش و یادگار آن بر پایش میكنند و آن را پدیده و پیشكش اورمزدی دانسته و سپند (مقدس) میدانند. این چنین است كه روز مهر از ماه بهمن كه پنجاه روز به نوروز مانده است، جشن سده برپا میگردد.
برگزاری جشن سده:
در پسین (عصر) این روز پس از خورنشست (غروب آفتاب)، سه تن از موبدان با جامهی سپید به سوی تودهای از هیزم خشك كه از پیش آماده گردیده میروند و گروهی از جوانان كه آنان هم جامهی سپید بر تن دارند با هموخهای (مشعلهای) روشن، موبدان را همراهی میكنند. موبدان بخشی از اوستا كه بیشتر آتش نیایش است را میسرایند و موبد بزرگ با آتشدان و جوانان سپید پوش با هموخها هیزمها را میافروزند. گروه نوازنده از آغاز تا پایان جشن، آهنگ مینوازند و همه با شادی، پیروزی روشن شدن آتش سده را جشن میگیرند و به امید آنكه تا جشن سال دیگر روشنایی و گرمی در دلهایشان باشد، به خانه باز میگردند.
آتش از دیرباز نزد ایرانیان نمایندهی پاكی، روشنایی و گرمی دلها بوده است و خوشبختانه پس از سدهها دشمنی، هنوز این آیین زیبا در سرزمین اهورایی اشو زرتشت جشن گرفته میشود.
ستیز من تنها با تاریكی است و برای ستیز با تاریكی، شمشیر به روی تاریكی نمیكشم، چراغ میافروزم. اشو زرتشت
ستایش پاک تو را باشد، ای آتش پاک گهر،
ای بزرگترین بخشودهی اهورامزدا،
ای فروزندهای که در خوری ستایش را،
میستاییم تو را، که در خانهمانمان افروختهای...
اوستا - نیایش آتش
سده، جشن پیدایش آتش فرخنده باد.
ایدون باد،
چهارمین شماره نشريه افق انديشه، (آذر و دی ۸۷) منتشر شد.
فهرست مطالب (مي توانيد هر بخش را جداگانه دانلود كنيد):
جلد download
يادداشت download
من ساحل نیستم، موجم * هستم اگر میروم، گر نروم نیستم/ ميثم غنيان
جامعه download
دو راه و دو نگاه: برابري جنسيتي و بي عدالتي جنسيتي/ فيروزه صابر
متن اعلاميه جهاني حقوق بشر
انديشه download
ليبراليسم و سوسياليسم، دو دوست اما بيگانه/ احمد زيد آبادي
ورجاوندي فرهنگ و انديشه ي ايراني/ دكتر تدي شيدرا
سنگسر download
جشن هاي ملي سنگسر، تير م يي سيزده/ استاد چراغعلي اعظمي
چند شعر از كيانوش حيدريه
هنر download
استاد كيوان مصباحي سنگسري
ادبيات download
درماندگي شخصيت ايراني و بازخواني آن در آثار غلامحسين ساعدي/ امير حكايت
برگ هايي از زندگي احمد شاملو، شاعر آزادي
فروغ، شاعره اي جستجوگر/ احمد شاملو
مختصري از فروغ فرخزاد
داستان: شب سوم / گيتا گرگاني
شعر: احمد شاملو، محمد مختاري، كيانوش حيدريه و...
تاريخ download
شرح واقعه غم انگيز شانزده آذر ١٣٣٢
به مناسبت شهادت ميرزا تقي خان اميركبير
* براي دريافت مقالات منتشر نشده در نشريه روي ادامه نوشته كليك كنيد
سالگرد درگذشت پیامبر ایراني، اَشو زرتشت

زرتشت، زردشت، زردهُشت یا زراتُشت و به لاتين Zoroaster و در اوستا زرثوشتر به مانك (معني) "دارندهي روشنایی زرین رنگ" يا به گزارش ديگر "دارندهي شتر زرد فام" و سرانجام به مانك "ستارهي زرین" است.
زرتشت پيام آور خرد و آزادی و بنیادگذار كيش زرتشتی یا مزدیسنا و سرايندهي گاتها است.
پنجم دي روز خير "خورا"، روز درگذشت اشوزرتشت است. اشو زرتشت پس از پايان پيام آوری خود كه آموزش راستی، آزادی انديشه، آشتی و همزيستي به مردم بود، در شهر بلخ به سر می برد. در هفتاد و هفت سالگی او بود هنگامی که گشتاسب کیانی و پسرش اسفندیار، فرمانروای بلخ از پایتخت بيرون رفته بودند. فرمانروای تورانی "ارجاسب" كه دشمن ديرينهي زرتشت بود، درنگی يافته و توربراتور را با لشگر بزرگی به بلخ فرستاد. تورانيان دروازهي شهر بلخ را در هم شكستند و هنگامی كه اشو زرتشت با لهراسب و گروهی از پيروانش، در آتشكدهي نوبهار شهر بلخ به نيايش سرگرم بودند به زخم شمشير كشتند.
اشو زرتشت گرچه از جهان رفت و از ديدگان پنهان گشت، ولی روان پاكش همراه با اندرزها و آموزشهای جاودانهاش پيوسته زنده ماند. بزرگ مردی که پس از هزارها سال همچنان نام، راه و اندیشهاش بر تارک هوشمندي راست اندیشان و فيلسوفان بزرگ جهان میدرخشد.
گاتها از هر گونه کژباوری ديني، دين نموداری (تعصب دينی)، افسانهها، سخنان پوچ و پندارهای بيهوده تهی است و يگانه نوشتار ديني در جهان است كه از زمانهاي كهن با کژباوریها ستيز میكرده است و اين يكی از ويژگيهاي گاتها است كه مايهي شگفتی بسياری از پژوهشگران بزرگ جهان گرديده است و براستي اين نشان از فرزانش ژرف اين آيين دارد.
اشو زرتشت آموزگار و پايه گذار خو و منش نيك و راستي در گيتي بود كه به گفتار كوتاه او "پندار نيك، گفتار نيك، كردار نيك" شناخته شده است، و از ديدگاه پژوهشگران، تنها همين سه وَچَك (جمله) پايهي بنيادين مردم سالاري (دمكراسی) و شيوهي سازماندهی انديشهها و سُهشها (احساسات) و در پی آن پيشرفت در جهان امروز شناخته شده است.
اين روز در گاهنامه ايرانی 3746 تنها روزی است كه جشن نيست، ولی روز سوگواری هم نيست!
در اين روز زرتشتيان گردهم میآيند و به نيايش، خواندن گاتها و پختن آش میپردازند، ولی به هيچ روی سوگواری يا جامهي سياه بر تن نمیكنند. از ديدگاه آنان، درگذشت، زايش دوباره و پيوستن به اهورامزدا است، پس روان مردگان نيازي به سوگواري ندارند و اندوه برای درگذشتگان مايهي رنج روان آنان خواهد شد.
شايد اين يگانه آييني در جهان باشد كه سوگواری، اندوه، گريه كردن، سياه پوشيدن، بوسيدن و زانو زدن در برابر نيايشگاهها، كرپانی (قربانی)، پتيست (نذر) و... در آن نمیتوان يافت.
ستيز من تنها با تاريكي است و برای ستيز با تاريكی، شمشير به روی تاريكی نمی كشم، چراغ می افروزم... (اشو زرتشت)

شن هاي روان ساحل چقدر تكراري شده است!
اقيانوس پر تلاطم ديروز را از امواج سركش خبري نيست
ما با چوبكي بر آبهاي آسوده خاطر تلنگر مي زديم
ما مردماني دل شكسته در حاشيه ي اقيانوس آرام شنا مي كرديم
تا شايد بار ديگر شلاق امواج خروشان را بر ساحل ببينيم
كوسه هاي وحشي صداي نفس هامان را شنيدند
تا قلمروشان فرسنگ ها فاصله بود
ولي بر تمامي پهنه ي وسيع اقيانوس علامت شنا ممنوع زده اند
رهگذري از سرزمين هميشه بهار مي گفت
كه در آنجا نيز
از تشعشع امواج خورشيد جز منت نيافته اند
پشه گان از فقدان سربازان حشره كش شادمانند
و موش ها در گندم زارهاي بدون مترسك پايكوبي كرده اند
مرد روشنفكر مآب عصر تنهايي از موش هاي صحرايي هراسان است
در پايين ترين لايه هاي آبي، زير جلبك ها، كودكي اكسيژن مي سوزاند
آيا صداي نفس هاي او را هم مي شنوند؟
به یاد شاملو
زیستن و
ولایت والای انسان بر خاک را نماز بردن
زیستن ومعجزه کردن
ورنه میلاد تو جز خاطره ی دردی بیهوده چیست...

بامداد من
خسته از با خویش جنگیدن
خسته ی سقاخانه و خانقاه و سراب
خسته ی کویر و تازیانه و تحمیل
خسته ی خجلت از خود بردن هابیل
دیری ست تا دم بر نیاوردم اما اکنون
هنگام آن است که از جگر فریاد بر آرم
که سر انجام
اینک شیطان بر من دست می گشاید!