تبليغاتX
افق اندیشه :: وبلاگ رسمی کانون رهپویان افق اندیشه
افق اندیشه
وبلاگ رسمی کانون رهپویان افق اندیشه
 

میلاد مولا علی

بر آنهایی که او را شناختند

گرامی باد.

 

 

خداحافظ نام دیگر خدا...

 

زندانی بزرگ خاک

|+|
نوشته شده توسط تنها در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 و ساعت 19:50
18 تیر 

 

دوباره می سازمت وطن

                  اگر چه با خشت جان خویش

 ستون به سقف تو می زنم

                  اگر چه با استخوان خویش

 دوباره می بویم از تو گل

                  به میل نسل جوان تو

 دوباره می شویم از تو خون

                  به سیل اشک روان خویش

 

http://i15.tinypic.com/5z6xsur.jpg

 

|+|
نوشته شده توسط تنها در شنبه پانزدهم تیر 1387 و ساعت 20:21
به مناسبت سالروز درگذشت صادق چوبک 
                     

صادق چوبک از نویسندگان موفق نسل اول داستان‌نویسی مدرن ایران بود؛ از هم‌نسلان صادق هدایت، جلال آل‌احمد، به‌آذین و ابراهیم گلستان.

در تیرماه 1295 در بوشهر متولد شد. در 1316 از کالج آمریکایی تهران دیپلم گرفت، با قدسی خانم ازدواج کرد و در وزارت فرهنگ استخدام شد. به دلیل تسلط‌اش به زبان انگلیسی به عنوان مترجم در سال دوم سربازی، خدمت‌اش در ستاد ارتش به پایان رسید. او همراه با تدریس، در هیأت مستشاران آمریکایی، روابط عمومی سفارت انگلیس و شرکت نفت ایران و انگلیس به عنوان مترجم مشغول به کار شد.

از آثار او می‌توان به مجموعه‌ی داستان‌های «خیمه‌شب بازی» (یازده داستان کوتاه)، «انتری که لوطی‌اش مرده بود» (چهار داستان و یک نمایشنامه)، روز اول قبر (ده داستان کوتاه و یک نمایشنامه) و داستان‌های بلند «تنگسیر» که فیلمی از آن به همین نام به کارگردانی امیر نادری در سال 1353 به نمایش عمومی درآمد؛ و «سنگ صبور» که به زعم اکثر منتقدین، در کنار بوف کور صادق هدایت و شازده احتجاب هوشنگ گلشیری جزو برترین رمان‌های نو ایرانی است، اشاره کرد.

چوبک در سال 1353 خود را بازنشسته کرد و بعد از مدتی راهی انگلستان و سپس آمریکا شد و در «السوریتو»ی کالیفرنیا اقامت گزید.

او در دهه‌ی آخر زندگی، بخش زیادی از بینایی خود را از دست داد: «و این ضایعه‌ای بود مصیبت‌بار که زندگی مرا بسوخت. قلم و دفتر و آن‌چه خواندنی ونوشتنی بود از زندگی من بیرون شد». (مقدمه‌ی مهپاره، داستان‌های عشقی هندو، ترجمه از انگلیسی، نیلوفر 12:1370)

چوبک سرانجام در  1۳ تیرماه 1377 در غربتکده‌اش به سن 82 سالگی از دنیا رفت. 


ادامه نوشته...
|+|
نوشته شده توسط کویر در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 و ساعت 2:27
ويژه نامه دکتر شریعتی 

مقدمه:

خورشيد خاوران

 

درود به روان پاك او

... آري درود به روان پاك او

كه كلام را به خاطر نان نفروخت...

روح را به خدمت جسم در نياورد...

به هر قيمتي...

گرچه به گراني گنج قارون...

زر خريد انسان نشد...

 

آه اي خورشيد خاوري كه از افق خراسان سرزدي و برآمدي و در اوج نيم روزي در افق باختر غروب كردي!

چگونه از تو بنويسم كه هرچه دارم از تو دارم. هرچه آموخته ام، مي دانم و هرگونه كه قدم برميدارم، از آموزه هاي توست. تو به ما ياد دادي كه قلم توتم ماست، قلممان را به كيسه زر و تيغ زور و سر انگشت تزوير نفروشيم. حال با همان قلم چگونه از تو بنويسم و چه بنويسم؟ مي دانم كه هرچه بخوانم و هرچه بگويم نتوانم تو را آنگونه كه بودي و آنگونه كه بايد مي بودي، بشناسم و بشناسانم. پس از قرنها ظلمت و در سياهي اي كه تمام شرق را پوشانده بود و مردمي آلوده به آنچه كه هست، از قلب كوير سرزدي و به آنها آموختي كه آنگونه باشند كه بايد باشند. ابرهاي جهالت را كنار زدي و اسلام راستين را شناساندي. تشيع علوي را كه سالها در پس پرده هاي ضخيم مسخ و غرض آلود تشيع صفوي گرفتار بود نمايان ساختي و مدعيان دروغين آنرا رسوا كردي. به ما آموختي كه چگونه به عنوان يك مسلمان، يك انسان باشيم. و به بهانه داشتن زندگي آسوده و حفظ حيثيت اجتماعي بزرگترين ارزشهاي انساني را در لجن فرو نبريم و دليل بودن خود، عصيان را، در درون خويش به فراموشي نسپاريم.

تو گفتي حسين وارث آدم است و خون هابيل را از قابيل مي طلبد. و اين خون در هر دوره بيشتر مي شود و هر روز كه مي گذرد ستم تاريخي قابيليان را بيشتر نمايان مي سازد و ثاري  ثار ديگر به دنبال مي آورد تا خون همه هابيليان از قابيليان گرفته شود. و تو خود نيز ثاري هستي كه بر فراز آسمان قبيله خواب آلود ما به پرواز درآمدي و ضجه زدي و غيرت ها را به خروش درآوردي و ندا دادي: ثورة  ثورة. و گفتي هر روز عاشورا و همه جا كربلا و همه وقت محرم است.

همانگونه كه ابوذر تو براي مبارزه با سرمايه داري و زراندوزي به كاخ عثمان و معاويه تاخت و استخوان شتر را بر سر كعب الاحبار كوبيد كه چرا آيات و احاديث را در جهت منافع صاحبان زر و زور توجيه ميكند، تو نيز همچون ابوذر كه اينهمه به او عشق مي ورزيدي بر كاخ زرمندان و زورمندان برآشفتي. و به قول پدرت تا آخر عمر به راه ابوذر رفتي.

خودسازي انقلابي را به ما آموختي، كه چگونه خويش را انقلابي بار آوريم و به جوهر وجودي خويش تكامل بخشيم و در سرنوشت مردمي شركت كنيم كه انسانيت و تكامل وجودي ما آنرا ايجاب ميكند.

براستي كه استادت علي بود، مرد بي بيم و بي ضعف و پرصبر، كه بيست و سه سال همگام با محمد براي استقرار مكتب كوشيد. و بيست و پنج سال رنج و درد را براي حفظ وحدت تحمل كرد و بالاخره پنج سال بي امان و بي هيچ سازشي براي تحقق عدالت به نبرد پرداخت. و از تنهايي علي سخن گفتي و به معرفي « قاسطين و مارقين و ناكثين» پرداختي، تا همه حق پرستان و آزادي خواهان و عدالت طلبان، اين سه گروه را نيك بشناسند و بدانند كه اينها همه جا هستند و دردهاي علي هميشه هست و تو نيز خود قرباني همين ها بودي و براستي كه تاريخ اسلام چقدر تكراري است.

و همسر وفادار علي، فاطمه را كه در هيچ قالب و تعبيري نمي گنجيد و به حق كه چه خوب او را به ما شناساندي كه آري « فاطمه فاطمه است » و نه هيچ چيز ديگر.

در « پدر مادر ما متهميم » از درد من و نسل من سخن راندي و نشان دادي كه « ما متهميم »، و چگونه از پدران و مادرانمان جدا شده ايم و اگرچه در يك راهيم و به سوي يك هدف، ولي نه همراه و هماهنگ. و چگونه آنان در پس پرده هاي سنت پرستي و اسلام موروثي مانده اند و ما چگونه بيگانه از آنان در دست دسيسه هاي سودجويان و استحمارگران گرفتار آمده ايم. و دشمنان ما سلاحمان را يعني خودآگاهي مان را از ما گرفته اند، و تو چه خوب از اينان سخن گفتي و ما را از سه چيز « استحمار و استحمار و استحمار» آگاه ساختي.

در كوير خود، من حقيقي و راستين را نشانمان دادي و همان گاه كه ممكن بود كه در كوير، در اين صحراي بي آب و علف گرفتار شويم، به درون جامعه مان كشاندي و از « مسئوليت شيعه بودن» سخن گفتي. و آنگاه كه خواستيم مسئول باشيم، نمي دانستيم « از كجا آغاز كنيم؟» و تو به تفسير سوره روم و معرفي « روشنفكر و مسئوليت او در جامعه»، دست يازيدي و گفتي كه نقش روشنفكر نقشي است پيامبرانه كه بايد به توده مردم، مسئوليت، آگاهي، حركت فكري و جهت اجتماعي ببخشد.

وتو خود بار اين رسالت پيامبر گونه را در جهت آگاهي بخشيدن به خلق و بسيج آنان در جهت آزادي اين چنين مردانه به دوش كشيدي. تو شهيدي هستي جاويد، شهيدي كه در«قيام هر عصري و در ميانه هر نسلي»،

 تنها برانگيخته مي شوي

 همچنان كه تنها زيستي

و سرانجام تنها مردي.

آري ابوذر زمان ما با چنين رسالتي از بطن كوير برخاست و در دل شبهاي سياه قلم زد و سخن راند. انديشمند آزاد انديشي كه زندگي مادي و فردي را رها كرد و « پارسايي انقلابي » همچون زهد علي پيشه كرد تا در مردم آگاهي و ايمان نو و زنده به وجود آورد. هم او بود كه علي و فاطمه و حسين و زينب و ابوذر را بر ايمان زميني كرد. از فاطمه، تصوير مسئوليت زن را برايمان به پرده افكند. از علي، خداوند عشق و عدالت و جهاد و دانش و عقل و قلم سخن راند. از شهادت حسين گفت كه دو روي  دارد، خون و پيام! كه خون را حسين داد و ياران او و پيام را زينب. هم او بود كه به ما آموخت كه زندگي هيچ نيست جز «عقيده و جهاد»! آموخت كه تشيع علوي، تشيع « نه» است و با اين « نه» حساب شبه روشنفكر را از روشنفكر جدا كرد. با اين « نه» حساب شبه شخصيت را از شخصيت جدا كرد. در پي بالا گرفتن بحران فكري و اخلاقي، بازگشت به خويشتن را مطرح كرد ولي گام را فراتر نهاد و پرسيد « به كدام خويشتن»؟ نه بازگشت به گذشته گرايي، به كهنگي، به سنگ گرايي، بلكه « بازگشت به خويشتني كه بر اساس احساس عميق ارزشهاي معنوي و انساني و روح و استعداد خود ماست كه در فطرت ما موجود است و جهل و بريدگي از خويش ما را از آن غافل كرده است و جلب شدن به ديگري، آن را مجهول گذاشته است».

او را مي شود در عرفان، آزادي و برابري خلاصه كرد ولي كيست كه بتواند؟ او را مي توان تجلي علي و ابوذر  دانست و به اين هم محصورش نكرد! اين همه مي توان از شريعتي سخن گفت ولي باز هم اين شريعتي نيست. و به راستي  كه شريعتي، شريعتي است.

هر انساني اگر ذره اي شرافت انساني داشته باشد، امكان ندارد منكر اين همه زحمات و انديشه حكيمانه او شود. در عجبم  از مخالفانش كه به نقد هاي بيرحمانه مي پردازند. در عجبم از كساني كه او را مخالف آزادي و دموكراسي مي خوانند! مي گويند شريعتي فاشيست است! تئوريسين خشونت است! فرضيه پرداز جمهوري اسلامي است! اسطوره ساز است! نقد پذير نبوده و…

چگونه مي توان اين اتهامات را به كسي وارد كرد كه ماه ها براي آزادي حبس كشيد و حسرت شنيدن يك آخ را بر دلشان گذاشت. كسي كه از فاشيسم متنفر بود. از پاپيسم متنفر بود. كسي كه از متولي مذهبي گريزان بود و معابد اين راهبان حرير پوش و پشمينه ظاهر را به چشم كسراي ايران و كاخ روم مي نگريست.

و سرانجام بايد از پس اينهمه اتهامات بي اساس او را شناخت. هر كس كه در راه آزادي و نجات خود و ملتش گام برمي دارد به ناچار بايد او را بشناسد و به حرفهاي او گوش فرا دهد و سپس به راه خود ادامه دهد. و چه بسا كه تا انتهاي راه همگام با او و همراه با او گام بردارد.

و كانون رهپويان افق انديشه با هدف خودآگاهي يافتن و خودآگاهي بخشيدن به جوانان اين مرز و بوم تحت تاثير آرا و افكار معلم شهيد دكتر علي شريعتي از مدتها قبل آغاز به كار نموده است. و در جهت نيل به همين هدف، اين ويژه نامه، هر چند كوتاه و مختصر براي بازشناختن بخشي از انديشه هاي پيشاهنگ فكري غريب دوران ما، دكتر علي شريعتي در دسترس علاقه مندان قرار مي گيرد. و اين در برابر ديني كه شريعتي بر گردن ما دارد بسيار حقير و ناچيز است. اميدوارم كه اين دفترك به حد توان و وسع، شفاف و روشن باشد و به كار كسي آيد. و از تمام كساني كه ما را در تهيه اين مجموعه ياري رساندند كمال تشكر و قدرداني دارم.

  (این ويژه نامه در روز چهارشنبه، 29 خرداد، منتشر شده است)

 

 می توانید ويژه نامه را با فرمت zip دریافت نمایید:

 

                                         دریافت ویژه نامه

 

|+|
نوشته شده توسط کویر در جمعه سی و یکم خرداد 1387 و ساعت 1:18
هجرت دکتر 

                                

درود به روان پاك او

آري درود به روان پاك او

كه كلام را به خاطر نان نفروخت

روح را به خدمت جسم در نياورد

به هر قيمتي

گرچه به گراني گنج قارون

زر خريد انسان نشد

                              26

 

 

29 خرداد سالگرد هجرت دکتر علی شریعتی

بر همه ی آزاداندیش ها و روشنفکرها گرامی باد

 

اي علي! همراه تو به كوير مي روم، كوير تنهايي، زير آتش سوزان عشق، در توفان سهمگين تاريخ...

اي علي! همراه تو به حج مي روم، در ميان شور و شوق و در مقابل ابهت و جلال محو مي شوم، و خدا را از دريچه چشم تو مي بينم...

 

اي علي! همراه تو به نخلستان هاي كنار فرات مي روم و علي دردمند را در دل شب مي يابم كه سر بر چاه كرده، سينه پر دردش را خالي مي كند.

اي علي! همراه با تو به ديدار اتاق كوچك فاطمه مي روم، اتاقي كه با همه كوچكي اش از دنيا و همه تاريخ بزرگتر است، اتاق كوچكي كه علي و فاطمه و زينب و حسين را يكجا در خود جمع نموده است، اتاق كوچكي كه مظهر عشق و فداكاري و ايمان و استقامت و شهادت است.

اي علي! ياد تو و نام تو، گفته هاي تو، افكار تو، همه براي من نوعي نماز است كه مرا به خدا نزديكتر مي كند.

تو اي علي! در همه نمازهاي مخلصانه ما حضور داري و ما را در همه پروازهاي آسمان ها همراهي مي كني. بر همه مجاهدين كه در راه حق به افتخار شهادت نايل    مي شوند، تو شاهد و شهيدي.

|+|
نوشته شده توسط تنها در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 و ساعت 19:28
چه گوارا متعلق به تمام آزادی خواهان جهان 

14 ژوئن مصادف است با تولد چه گوارا